فصل پنجم ـ 25پرسش وپاسخ ازعلماوصاحبنظران درباره سؤالات رايج درموضوع قمهزني
در اين فصل سعي شده از ميان بيانات حضرات علما و کارشناسان در اين مبحث، در قالب پرسش و پاسخ، به تبيين ديدگاه¬هاي علمي موجود بپردازيم. لذا برخي از پاسخهاي ارائه شده از متن سخنرانيها يا مقالات اين بزرگواران گزينش شده و الزاما در جوابِ سوال مورد نظر، بيان نشدهاست؛ اما دقّت لازم بهعمل آمده که سؤالها دقيقاً در همان جهتي طرح شود که مدّ نظر نويسنده بودهاست.
از ميان صاحبنظراني که از ديدگاههاي آنان در اين فصل استفاده شده، ميتوان به اين افراد اشاره کرد:
حضرت آيتالله جوادي آملي
استاد شهيد مرتضي مطهري
حضرت آيتالله العظمي مظاهري
حضرت آيتالله محمدهادي معرفت
حجتالاسلام والمسلمين استاد فاطمي نيا
علامه سيد محسن امين عاملي
حجتالاسلام محسن قرائتي
و...
• در روايات بسياري تأسيس مجالس عزاي حسيني به اهل بيت(ع) نسبت داده شده است؛ روش و سيره آن بزرگواران در عزاداري چه بوده است؟ يا در توصيههاي آن حضرات، به چه روشي براي ع(س)زاداري اشاره شده است؟
ـ آنچه در روايات متواتر از ائمه معصومين به ما رسيده و در منابع معتبر روايي آمده، توصيه به برگزاري مجالس عزا، گريه، مرثيهسرايي و جزع و بيتابي در مصيبت اهل بيت هدي(ع) است؛ (102) مثل آنچه از امام رضا(ع) در توصيف سيره امام کاظم(ع) در ايام عزاي سالار شهيدان، روايت شده است. امام رضا(ع) فرمودند:
... همانا روزِ حسين (عاشوراء) مژههاي ما را از شدت گريستن مجروح ساخت و اشكهايمان را جاري كرد و عزيز ما را در سرزمين گرفتاري و بلا، ذليل كرد و ما را تا روز واپسين، ميراثدارگرفتاري و بلا نمود؛ پس بر مثل حسين، گريهكنندگان بايد گريه كنند، چرا كه گريه بر او گناهان كبيره را از بين ميبرد. سپس فرمودند: زماني كه محرم وارد ميشد، پدرم ديگر نميخنديد و پيوسته محزون بود تا اينكه ده روز سپري ميشد. زماني كه روز دهم ميرسيد، آن روز، روز مصيبت و حزن و گريهاش بود و ميفرمود: اين همان روزي است كه حسين(ع) در آن كشته شده است. (103)
ميبينيم، با اينكه آن حضرت در مقام بيان شدت تأثر امام كاظم(ع) در عزاي اباعبد الله الحسين(ع) هستند، اما اشاره به عملي غير از گريه، حزن و ماتم و مصيبتزدگي نكردهاند.
• بر سر و سينهزدن که الآن يکي از شيوههاي رايج عزاداري است، چطور؟
ـ دست بر سر زدن، به نوعى نشانهى عزادارى است؛ شما بارها ديدهايد، كسانى كه مصيبتى برايشان پيش مىآيد، بر سر و سينه خود مىكوبند. اين نشانهى عزادارىِ معمولى است. (104)
• خوب شايد بشود قمهزني را هم مصداق جزع در ماتم امام حسين(ع) دانست.
ـ جزع در موارد متعددي از روايات ما وارد شده است، ابتدا چند نمونه را ملاحظه کنيد؛
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند:
براي بنده خدا، گريه و بيتابي و جزع نمودن براي هر مصيبتي، مکروه است به جز گريه و ناله و بيتابي در مصيبت حسينبنعلي‘؛ پس به درستي که او، بهواسطه اين کار مأجور است. (105)
در روايت ديگري، اميرالمومنين(ع) در هنگام غسل پيکر مطهر رسول خدا(ص) ميفرمايند:
اگر به شكيبايي امر نمي كردي و از بيتابي نهي نميفرمودي، آنقدر اشك ميريختم تا اشكهايم تمام شود و اين درد جانكاه هميشه در من ميماند، و اندوهم جاودانه مي شد. (106)
از امام صادق(ع) نيز نقل شده که در حال مناجات با خداوند متعال ميفرمودند:
اي كسي كه ما رابه كرامت و جانشيني پيامبر(ص) مخصوص كرده و وعده شفاعت داده و علم آنچه را بود وآنچه هست، به ما دادهاي و دلهاي برخي مردم را به سوي ما سوق دادهاي! برادرانم و كساني را كه به زيارت قبر حسين(ع) ميروند، ببخش!... بر آن چشماني را كه به ترحّم بر ما، گريه كردند، رحم كن؛ و بر آن دلهايي كه جزع كردند و براي ما آتش گرفتند و بر آن ضجههايي كه براي ما بلند ميشود، رحمت نازل نما!... (107)
حتي تعريف و مصداق جزع را نيز ميتوان از رواياتي که در اين باب وارد شده تشخيص داد. به عنوان مثال در روايتي که از مسمع بن عبدالملك نقل شده که ميگويد:
روزي امام صادق(ع) به من فرمود: هيچ ميشود كه حسين(ع) را يادكني و آنچه را بر او رواشده، متذكّر شوي؟ عرض كردم: بله. فرمود: آيا جزع ميكني؟ عرض كردم: آري به خدا قسم! و اشك ميريزم بهگونهاي كه نزديكان من اثر آن را در من ميبينند و دست از غذا ميكشم تا اثر آن در سيماي من ديده شود. امام(ع) فرمود: خدا رحمتت كند و اجر گريههايت را بدهد! بدان كه تو از زمره كساني هستي كه اهل جزع كردن بر ما هستند و از كساني هستي كه در شادي ما مسرور و در غم و ماتم ما محزون هستند. (108)
اين تعبير از امام(ع) بدان معناست كه جزع مورد نظر امام(ع)، گريه كردن و اندوهگين شدن و بيتابي براي اهل بيت(ع) است و اصحاب ايشان نيز همين معنا را از آن ميفهميدند.
• بعضي از طرفداران قمهزني و رفتارهاي مشابه آن، رواياتي که در آن به لطم زدن برخي از زنان مصيبتديده کربلا اشاره شده، استناد ميکنند و آن را دليل مجاز بودن عمل خود ميدانند.
ـ روايت مورد اشاره آنان روايت خالد بن سدير است؛ متن کاملِ آن بدين شرح است:
ابن سدير نقل ميكند كه از امام صادق(ع) در مورد مردي سؤال كردم كه لباسش را براي پدر و يا مادر و يا برادرش و يا يكي از نزديكانش پاره كرده است. آيا اين عمل او مجاز است؟ امام فرمودند:
پاره كردن لباس اشكالي ندارد؛ موسي براي هارون پيراهن پاره كرد. البته پدر براي فرزند و مرد براي زنش نمي تواند پيراهن پاره كند. اما زن مي تواند در عزاي شوهرش لباسش را پاره كند و اگر پدر در مرگ فرزندش و مرد در مرگ همسرش چنين كرد، كفاره آن، كفاره شكستن قسم است و نماز اين دو، مادامي كه كفاره را نداده باشند، پذيرفته نيست. زماني كه زن به صورت خود چنگ بزند و يا موهايش را ببُرد و يا بكَند، در اين صورت براي بريدن مو بايد غلامي را آزاد كند، يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد و يا شصت فقير را غذا بدهد. در صورتي كه صورتش را خراش بدهد و خون خارج شود وهمينطور در كندن مو، كفاره شكستن قسم است. اما اگر كسي لطم كند، بايد استغفار كند؛ ولي كفاره ندارد. و بهراستي، زنان بنيهاشم (فاطميّات) در سوگ حسين(ع) پيراهنهاي خود را پاره كردند و برصورت خود لطمهزدند و در سوگ مثل حسين(ع) بر صورتها ضربه زده ميشود و گريبانها پاره ميگردد. (109)
درباره اين روايت بايد گفت که اولاً اين روايت به گفته بسياري از علما از لحاظ سند بسيار ضعيف است. (110)ثانياً در اين روايت، ايرادات مفهومي و دِلالي و حتي تناقضاتي با ديگر روايات وجود دارد. (111)
حتي با ناديده گرفتن دو اشکال فوق و در صورتي که اين روايت را صحيح بدانيم نيز در نهايت چيزي که از اين روايت قابل استفاده است، اقدام زنان فاطمي در لطم زدن به خود در صحراي کربلاست، (112) و لطم – همانگونه که در ادامه ميآيد ـ داراي معناي روشني است و هيچ ارتباطي با قمهزني و اعمال مشابه آن ندارد.
معناي دقيق «لطم» و امکان تطبيق آن با اعمالي چون قمهزني
ـ در کتب لغت عربي در معناي «لطم» ـکه مصدر ثلاثي مجرد، لَطَمَ مي باشد ـ نوشته¬اند: «ضرب الخدّ و صفحات الجسم ببسط اليد (113) او بالكفّ مفتوحه (114)». در فارسي لطم را ضربه زدن با کف دست و سيليزدن ترجمه کردهاند. (115)
چنانچه گفته شد کلمه لطم به معناي زدن به صورت يا سينه، با کف دست ميباشد؛ نه وارد کردن خراش به صورت يا سر، آن هم با قمه!
اين معني را ميتوان از خود روايت سُدير هم فهميد، زيرا در صدر روايت براي وارد کردن خراش به صورت، کفاره قرار داده شده است. اينکه در روايت، لطمه را از موارد وجوب کفاره خارج نموده و استغفار را براي آن کافي ميداند، بيانگر آن است که لطمه چيزي غير از خدش است. معناي «خدش» در زبان عرب چنين است: خراشيدن، پاره پاره کردن، دريدن،خدشهدار¬کردن،جريحهدار کردن. (116) پس اگر ترويجکنندگان اينگونه رفتارها بخواهند براي اعمال خود سند روايي دست و پا کنند، بايستي روايات خدش را جستجو نمايند؛ نه روايات لطم را! هر چند هيچيک از رواياتي که موضوع عزاداري و شيوههاي ابراز احساسات در مصيبتها در آن طرح شده، در بحث قمهزني يا اعمالي شبيه به آن قابل استفاده نيست.
و البته دليل آن روشن است؛ چرا که اينگونه رفتارها هيچ سابقهاي در تاريخ اسلام و به تبع آن در متون ديني ما ندارد.
• پس روايت «سر به محمِلزدن حضرت زينب(س)» چيست؟!
ـ راوي اين داستان فردي است بنام مسلم جصّاص(گچکار) و او ماجرا را اينگونه نقل ميکند:
وقتي در حال بازسازي دروازه اصلي شهر کوفه بودم، هياهويي شنيدم؛ به سمت هياهو حرکت کردم و ديدم که اسراي عاشورا در کجاوه بودند. وقتي يزيديان سر بريده امام حسين(ع) را بالاي نيزه بردند، حضرت زينب(س) با مشاهده اين صحنه و از فرط ناراحتي، سر خود را به چوب محمل کوبيد و خون از زير مقنعه ايشان جاري شد؛ با چشم گريان اشعاري را قرائت ميکند...
اولاً: از نظر سندي اين داستان شديداً ضعيف است؛ اين مطلب برگرفته از کتابي بنام نورالعين في مشهد الحسين است که نويسنده آن مشخص نيست و تنها برخي آن را به ابراهيم بن محمد نيشابوري اسفرايني نسبت دادهاند که شخصي اشعري مذهب و شافعي مسلک بوده. بسياري از علما به بياعتباري آن صحّه گذاشتهاند؛ چنانچه عالم بزرگوار آيت الله حاج ميرزا محمد ارباب(ره) در خصوص بياعتبار بودن کتاب نورالعين و بياساس بودن گفتههاي مسلم جصّاص تاکيد دارد. (117) همچنين محدث بزرگوار مرحوم شيخ عباس قمي(ره) صاحب منتهيالآمال و مفاتيح الجنان، در اين خصوص مينويسند:
نسبت سر شکستن به حضرت زينب(س) بعيد است؛ چون ايشان عقيله بني هاشم و صاحب مقام رضا و تسليم است. (118)
وي سپس با استناد به کتابهاي معتبر تاريخي اثبات ميکند که اسراي کربلا را بر ناقههاي عريان و بيجهاز نشانده بودند و اصلاً محمل و هودجي در کار نبود تا آن حضرت سرش را به آن بکوبد!
مشکل دومِ سنديِ اين روايت، آن است که سلسله سند و راويان آن در هيچ منبعي ذکر نشده است.
ثانياً: همان طور كه در روايات قبل ديديد، اينگونه رفتارها مورد نهي حضرات معصومين است؛ خصوصاً امام حسين(ع)، مصيبتديدگان کربلا را، از چنين اعمالي نهيكرده بودند. سؤالي كه در اينجا مطرح است، اين است كه اگر امام حسين(ع) خواهرشان را قسم دادند و حتي تذكر دادند كه مبادا شيطان صبر از کَفَت برُبايد، (119) با اين فرض چطور ممکن است حضرت زينب(س) اقدام به شكستن سر خود كنند؟! آيا تذكر امام حسين در شب عاشورا را فراموش كردند؟! به يقين حضرت زينب(س) که از اولياي خاص الهي هستند و از علم لدنّي بهرهمند بوده اند، ممكن نيست برخلاف تذكّر امام(ع) چنين عملي را مرتكب شده باشند.
لذا با توجه به رواياتي که حضرت زينب(س) را اسوه صبر، رضا و خويشتنداري معرفي کرده¬اند، قبول چنين وقايعي بسيار سخت است.
ثالثاً: در ضعف مضمون و غير قابل اتکا بودن اين روايت، همين بس که در بيتي از اشعار منتسب به حضرت زينب در اين روايت، حضرت امام حسين(ع) به سنگدلي و قساوت قلب متهم شده است؛ (120)بديهي است که معرفت بيبديل عقيله بنيهاشم(س) اجازه اهانت به امامي چنان والا مقام را ولو با انگيزه تمسّک به صنايع ادبي، قابل توجيه نميداند.
رابعاً: حتي اگر فرض کنيم اين داستان صحت داشته باشد و حضرت زينب(س) در آن وضعيت بحراني ـ كه براي اولين بار سر برادرش را بر نيزه ديده است ـ سر خود را به محمل زده باشد، اين حاكي از شدّت تأثر و اندوه آن حضرت است و هيچ معلوم نيست كه ايشان به قصد سرشكستن اين كار را كرده باشند و دليلي بر جواز اين كار در شرايط عادي نيست؛ در آن صورت نيز فقط ميتوان در شرايطي مشابهِ آنچه بر حضرت زينب(س) گذشته، آن را تجويز كرد.
مؤيد اين مطلب آن است كه نه در مورد حضرت زينب(س) و نه در مورد ساير زنان حرم، نقل نشده¬كه در سالگرد عاشورا به اعمالي مثل آن اقدام کرده باشند. علاوه بر اينکه هيچ دستور، يا حتي توصيهاي به سرشکستن و خدش در عزاي سالار شهيدان، از امام سجاد(ع) يا ديگر ائمه هدي وجود ندارد؛ هرچند ايشان به امر عزاداري و گريه و ندبه براي پدر خويش همت والايي داشتند.
• برخي ميگويند: امام سجاد(ع) در كنار زنان حرم بود؛ اگر كار آنها اشتباه بود، آنان را نهيميكرد!
ـ ببينيد يک مطلبي شهيد اول در کتاب الفوائد دارد؛ در اينکه فعل، تقرير و گفتار معصوم، حجّت است، ايشان بحث کرده است. ميگويد: فعل معصوم چند احتمال دارد؛ يکي اينکه کاري که انجام دهد، به عنوان اينکه «دستور شرع است» انجام دهد، که [در اين صورت] دليل ميشود براي ما؛ آن وقت آن را به عنوان قانون شرع بايد بپذيريم.
يک وقت به عنوان شرايط روز است، که اسمش «احکام حکومتي» است؛ اما يک وقت مربوط به شخص خودش است، يعني مثلاً پيغمبر اکرم برنامه گذاشته که روز شنبه خورشت بادمجان بخورد، يک معصوم بنايش را اين گذاشته، آن وقت من فقيه نميتوانم بگويم مستحب است روز شنبه خورشت بادمجان بخوري. چرا؟ چون اينها يک چيز شخصي است. خوب توجه بفرماييد! شهيد اول اين را مي خواهد بگويد... اگر اين احتمال بوده باشد، اين کار عمل شخصي است و به عنوان يک دستور شرعي تلقي نميشود.
شهيد اول مي گويد حتي فعل معصوم اگر چنانچه ما احساس کنيم که اين مربوط ميشود به شخص او، ما نميتوانيم اين را به عنوان حکم شرعي بياوريم.
حالا در اصل مسئله، اگر حضرت زينب يا حضرت ابوالفضل يا ديگران اين کار را کرده باشند، آيا ميتوانيم به آن استناد کنيم؟ حالا حضرت زينب (س) در آن حال بيتابي و بيحالي شايد به اين گونه ناخود آگاه، سرش به محمل خورده باشد، آن وقت ما نميتوانيم اين را دليل شرعي بگيريم از نظر فقهي.
... به هر حال، اين را مي خواهم بگويم که اقامه شعائرِ «من در آورده»، آن هم در حد افراطياش و استناد دادن آن به شرع، قطعاً شبهه «بدعت» در آن وجود دارد.» (121)
ـ به راستي در آن لحظات آشوب و اضطراب سهمگين ـ كه اساسا رفتار زنان حرم در آن شرايط، تا حدي قابل درک است ـ امام اسير و رنجور، در مقام تقرير قرار داشتند؟!
اگر بر فرض محال چنين گفتهاي صحت داشته باشد، عمل قمهزنان با فعل حضرت زينب(س) تفاوت آشکار دارد. (122)قمه زني اختياري، آن هم در زمانه اي که دنيا به دنبال معرفي مسلمانان به عنوان تروريست و خشن و خون ريز مي باشد، با سرشکستن از روي فشار و در شرايط ويژه، اصلا تناسبي ندارد؛ (123) هر چند با دلائل ارائه شده، روشن شد که نسبت دادن اين عمل به حضرت زينب(س) از طريق اين روايت ضعيف، جفا در حق آن حضرت است.
• يعني هيچ تأييدي بر اينگونه رفتارها از سوي اهل بيت(ع) وجود ندارد؟
ـ از هيچکدام از ائمه ما روايت نشده که به پيروان خود اجازه چنين کارهايي را داده باشند يا خود ايشان به اين کارها برخاسته باشند و يا در زمانشان علناً يا مخفيانه کسي يا کساني به اين کارها برخاسته، دسته بندي کرده و در ملأ عام آبروي اسلام و تشيع را برده باشند. هرگز! هرگز! حتي در زمان آزادي شيعيان[و رفع عوامل تقيه] نيز با آنکه براي اعمال خود مانعي نمي ديدند؛ مانند زمان مامون و اوائل دولت بني عباس چنين اعمالي سابقه ندارد.
با هزار اگر، اگر فرض کنيم که اين اعمال، حرام هم نباشد، بدون شک از جمله چيزهايي است که باعث ننگ و عار مذهب بوده مردم را از چنين ديني بيزار ميکند و حتما زبان بدگويي را به روي دين ما خواهد گشود. شک نيست که اين اعمال، اين دستهبنديها، اين به سر کوفتنها، اين قمهکشيدنها، آن هم در برابر مردم و در برابر عام (مخصوصا اين روزها در ايران در معرض انظار تمام دول خارجي ـ مترجم (124) و تمام اين کارها، از اموري است که خدا و پيامبر و امامان، هيچکدام به آن راضي نخواهند بود. بدتر از همه، نسبتدادن اين امور به همان بزرگواران، بدترين گناهان و فجيعترين خيانتها و پرعقابترين معاصي است. (125)
• بعضي ميگويند اينگونه مسائل را بايد در حوزه عشق دانست و ربطي به عقل ندارد!؟ آيا امکان دارد جايگاه «عشق و محبت» و «عقل و معرفت» را در دين روشن کرد؟
ـ محبت، ميان بُرترين راه براي رسيدن به خدا است. ما از محبّت راهي نزديکتر نداريم. هر چه ايمان، قويتر باشد، محبت بيشتر ميشود. { والّذينَ آمَنوا اَشدُّ حُبّاًّ لله (126)} اصلاً اين محبت خدا بحث بسيار بزرگ است... اگر محبت خدا در دلي جا بگيرد، آن دل ديگر چيزي نميبيند. «اَلمُحَبّه نارٌ تُحرِقُ ما سِوَي المَحبُوب»؛ محبت همانند آتشي است که ماسوايِ محبوب را ميسوزاند؛ ديگر غير از محبوب چيزي نميماند.
... اگر بخواهيم محبت ما نسبت به خدا زياد شود، بايد کاري کنيم که معرفت ما زياد بشود. حالا چه کنيم تا معرفتِ ما زياد شود تا در نتيجه محبّت، زياد بشود؟ حضرت [امام صادق(ع)] جواب را ميدهد؛ حضرت فرمود: «لا يَقبَلُ اللهُ عملاً إلا بِمَعرِفَه؛ (127)خدا عملي را قبول نميکند مگر با معرفت». اينکه خيال کني هر کاري بکني، خدا قبول ميکند، نه! انسان بايد عاقل باشد.
يک کسي خدمتِ حضرت صادق (ع) رسيد و گفت: يابن رسول الله! ما يک همسايهاي داريم که ميخواهم ذکر خيرش را بکنم. «انَّ لي جَاراً ... کثير الصّلاه،ِ کثيرَ الصَّدَقَه، کثيرَ الحجِّ»؛ زياد نماز ميخواند، زياد مکّه ميرود و زياد هم پول خرج ميکند. بعضيها اين کارها را مي کنند و در کنار آن يک کارهاي ديگر هم ميکنند. امّا اين طفلک، کارهاي ديگر هم نميکرده است. حضرت فرمودند: «لا بأسَ بِهِ»: آدم بدي نيست! اين شخص توقع داشت که حضرت صادق (ع) بگويد: به به! يک همچين شخصي کجاست؟ بلند شو همين الآن برويم و اذن دخول بخوانيم و وارد بشويم! حضرت فرمود: «يا اسحاق! کَيفَ عَقلُهُ؟» ـ اسم راوي اسحاق بن عمّار است ـ حضرت فرمودند : عقلش چطور است؟ فقط مقدسمآب است يا از اسلام چيزي فهميده است؟ ميگويد من هم ديدم در مقابل امام زمان نميشود دروغ گفت؛ گفتم: «جُعِلتُ فِداک لَيسَ لَهُ عقلٌ»؛ آقا قربانت بروم! اين عقلي که شما ميگوييد، اين شخص ندارد.
حضرت هم فرمودند: «لا ينتفع بذلک منه» حضرت فرمودند: به خاطر اين بيعقلياش از اعمالش بهرهاي نميبرد.
اين حديث در کافي است. بايد اين حديث را به چند زبان ترجمه کنيم و سرافراز شويم؛ ببينيد که دين ما چقدر دين عميقي است! يک عدّه خيال ميکنند اگر ظاهري درست کرديم، ديگر کار تمام شد. نه آقا! دين خيلي عميق است. (128)
«لا يُقبَلُ اللهُ عَمَلاً الّا بِمَعرِفَه» (129)خدا عملي را قبول نمي کند مگر با معرفت. (130)
هدايتي که خداوندِ متعال آن را به همگان مرحمت کرده است، مقدّمات آن را در وجودِ خودِ شخص گذاشته است. که آن عبارت از «عقل» باشد. اگر عقل نبود، خداوند متعال پيغمبر(ص) نميفرستاد و قرآن نازل نميشد. (131)
ما کجا بوديم کان ديّان دين عقل ميکاريد اندر ماء و طين
خداوند نعمتِ عظماي عقل را مرحمت فرموده و در مقابل آن تکليف از ما خواسته است... خدا اوّل در ما عقل گذاشته و به همين خاطر از ما تکليف خواسته است. پيغمبر فرستاده و امام منسوب کرده است؛ کتاب نازل کرده است. { انّا هَدَيناهُ السّبيلَ اِمّا شَاکراً و اِمّا کفوراً } اين هدايت بر همگان عرضه شده است. (132)
• يعني رفتارهايي که از سر عشق از انسان سر ميزند، اگر دليل عقلي نداشته باشد، مورد تأييد دين نيست؟!
ـ اسلام، در عين اينکه دل را قبول دارد، عشق و سير و سلوک را قبول دارد، هرگز حاضر نيست عقل و فکر و استدلال و منطق را تحقير کند. براي عقل و فکر و استدلال و تعقل، نهايت احترام را قائل است. (133)
اسلام مي گويد ولو به وجود خداي يگانه اعتقاد داشته باشي، ولي آن اعتقادي که ريشهاش خواب ديدن است، ريشهاش تقليد از پدر و مادر يا تأثير محيط است، مورد قبول نيست. جز تحقيقي که عقل تو با دليل و برهان مطلب را دريافت کرده باشد، هيچ چيز ديگر را ما قبول نداريم. (134)
خود قرآن دائماً دم از تعقل مي زند؛ (135) گذشته از اين، وقتي شما کتابهاي حديث را باز کنيد، اولين بابي که مي بينيد، «کتاب العقل» است. موسي بن جعفر (سلام الله عليه) تعبيري فوق العاده عجيب دارد، ميفرمايد: خدا دو حجت دارد، دو پيغمبر دارد: يک پيغمبر دروني که عقل انسان است و يک پيغمبر بيروني که همان پيغمبراني هستند که انسانند و مردم را دعوت کردهاند. خدا داراي دو حجت است... و اگر انبياء باشند و عقل نباشد، باز انسان راه سعادت خود را نمي پيمايد. (136)
• خوب ممکن است اين حالت عشق و محبت، بهصورت ناگهاني در عزاي امام حسين(ع) براي عزادار ايجاد شود و منجر به اين رفتارها شود؛ شبيه عشقي که در کربلا از امام حسين(ع) تجلّي پيدا کرد.
ـ «محبت» كه عبارت است از تمايل پيدا کردن و راغب بودن به چيزي که موجب لذت و راحتي انسان ميگردد، زاييده معرفت و ناشي از ادراک آن چيز است. از اين رو کشش و تمايلي که در عالم جمادات وجود دارد مثل آهن و آهنربا، جاذبه زمين و... چون ظاهراً ناشي از معرفت و ادراک نيست، محبت ناميده نميشود. و نيز هرچه معرفت بيشتر باشد، محبت افزونتر مي شود چنانکه هرچه کمال و موجبات لذّت در محبوب بيشتر شود، محبت پررنگتر ميشود؛ { والّذينَ آمَنوا اَشدُّ حُبّاًّ لله (137)
چيزي که امام حسين(ع) را وادار کرد در روز عاشورا از همه چيز بگذرد، اسير الکربات (138)گردد و هر مصيبت و اندوهي را تحمل کند، فقط عشق به خداي متعال بود و اين عشق چيزي نبود که ناگهان و در حادثه سفر کربلا پيدا شده باشد. بلکه در تمام دوران حيات آن حضرت اين عشق وجود داشت و حادثه عاشورا در حقيقت ثمره و محصول اين عشق و ارادت بود. مناجاتهايي که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصاً دعاي عرفه، گوياي اين عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است. (139)
• اينکه بعضي، از اظهار نظر درباره مسائلي چون قمهزني اِبا ميکنند و آن را خارج از حوزه مسائل شرعي ميدانند، به چه خاطر است؟
ـ حضرت آيت الله مظاهري(حفظه الله) درباره اين گفته قمهزنها که ميگويند: «اين کارها نزاع عقل و عشق است» يا «اين امور در محدوده فقه نيست!» ميفرمايند: اينگونه بيانها که نظير آن را هم، اينجانب در کتاب «جهاد با نفس» نقل کردهام، فرار از جواب است و چون مسئله، يک مسئله فقهي است، بايد فقيه پاسخ آن را بدهد. (140)
• در بعضي از فتاوي علما، دليل غيرشرعي بودن اعمالي مثل قمهزني را «وهن» بودن آن دانستهاند؛ آيا رواياتي داريم که به دليل وهن بودنِ رفتاري در نظر بيگانگان، حکم شرعيِ آن، تغيير کرده باشد؟
ـ [بله؛] دو سه مورد را به عنوان نمونه عرض ميکنم؛
راجع به وهن در اجراي حدود، ديات و قصاص و...، بحثي است راجع به اهل ذمّه. در بعضي روايات آمده که ما دو نوع «اهل کتاب» داريم؛ يک نوع اهل ذمّهاند؛ يعني پذيرفته شدهاند که در کشور اسلامي زندگي کنند و يک قسم معاهد است؛ يعني در کشورهاي غير اسلامياند، ولي عهد دارند با ما. خوب حالا اگر مسلماني يکي از آنها را کشت، آن مسئلهاي که در روايات آمده که ديه اهل کتاب 800 درهم است، راجع به آنهاست؛ نه راجع به کساني که در ساير کشورهاي اسلامي زندگي ميکنند. روايت داريم که اگر موجب وهن بعيدالعهدِ اسلام بشود، بايد ديه کامل بدهيد. يعني اگر جوري بشود که آنها راجع به اسلام، بدبين بشوند و در نتيجه تبليغات سوء بکنند، بايد ديه کامل به او پرداخت گردد.
مثال ديگر اينکه همه علما گفتهاند و روايات زيادي هم وجود دارد، که اگر يک مسلماني در مناطق کفرنشين، مستوجب اجراي حدود شد، ميگويند: حدود را در مورد او اجراي نکنيد؛ چون موجب وهن اسلام ميشود.
پس با اين حساب، وهنِ اسلام در نظر ديگران، يک جنبه اساسي و محوري دارد و اين يک هشداري است... مواظب باشيد که ما نبايد فقط داخل خودمان را لحاظ کنيم؛ چون مسؤوليت پخش اسلام در سرتاسر جهان را داريم.
ما که مسلمانيم ممکن است به بعضي مطالب، اين قدر خو گرفته باشيم که ديگر در نظر ما وهن نباشد؛ يا ممکن است به حکمتش واقف باشيم، اما آن کس که در خارج است، شايد به حکمت قضيه واقف نباشد و به نظرش موهن جلوه کند.
اين مسئله که نبايد کاري کرد که دين، اسلام، قرآن و ائمه(ع) در نظر ديگران موهون شوند، اين اصل است.
اين دو سه مورد که عرض کردم به عنوان نمونه بود والاّ روح فقه ما و روح اسلام، اين مطلب را به طور «اصلِ مسلّم» مطرح کرده.
نکتهاي که مي خواهم عرض کنم اين است که، حالا اگر يک نوع اقامه شعائر براي ما قابل تحمل است، اما براي جهانيان قابل تحمل نيست و آن را زشت ببينند، ما داعي نداريم که اين را در ملأ عام انجام دهيم. (141)
• يعني توجه به «نگاه پيروان ديگر اديان به رفتار ما» در اسلام يک عنصر اصلي است؟
اجازه دهيد جواب اين سوال را در قالب خاطرهاي از حجت الاسلام قرائتي ببينيم: «در يكى از شهرها با وجود توصيههاى مبلغين بزرگوار مبنى بر پرهيز از قمه زنى، مردم به خاطر اعتقادات خود دست برنمىداشتند. به ما گفتند به آنجا برويم و آنها را از اين كار باز داريم. ايام ماه محرم بود و چون اعلام كرده بودند فلانى مىآيد و مردم ما را در تلويزيون ديده بودند، در مسجد جمع شدند. وقتى وارد شدم گفتند: آقاى قرائتى! آمدهاى براى قمه زنى بگويى؟ گفتم: شغل من چيست؟ گفتند: تو معلم قرآن هستى. گفتم: به عنوان معلم قرآن قبولم داريد؟ گفتند: بله! قبولت داريم؛ ولى حرفي از قمه نزنى! فقط قرآن بگو! من روى تخته نوشتم:
{ بسم الله الرحمن الرحيم }
{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ}(142)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نگوييد: «راعِنا»؛ بلكه بگوييد: «اُنظُرنا»
«راعنا» را هم مىشود از ريشه «رَعَىَ» گرفت و هم از ريشه «رَعَنَ» . اگر از «رعى» گرفته شود به معناى «مراعات ما را بكن» است، ولى اگر از ريشه «رعن» گرفته شود، رعونت به معناى خر كردن است و «راعنا» يعنى «خرمان كن!»
وقتى كه مسلمانان مىگفتند: «راعنا»، هدفشان مقدس بود و معناى «مراعاتمان كن» را اراده مىكردند، ولى يهوديها از اين كلمه استفاده كرده و گفتند: مسلمانها به پيغمبرشان مىگويند: خرمان كن! در اينجا آيه نازل شد كه:
{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا}(143)
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، «راعنا» نگوييد بلكه «انظرنا» بگوييد.»
يعنى كلمهاى را كه دشمن از آن سوءاستفاده مىكند به كار نبريد. بعد از اينكه اين آيه را تفسير كردم، گفتم: شما كه قمه مىزنيد هدفتان مقدس است و به عشق امام حسين (ع) اين كار را مىكنيد. اين كار امروز شما، مثل همان «راعنا» گفتنِ مسلمانان صدر اسلام است كه دشمن از آن سوءاستفاده مىكرد و قرآن كريم با آيه مورد بحث به مسلمانان آن روز و امروز هشدار مىدهد كه از هر كارى كه دشمن از آن سوء استفاده مىكند پرهيز كنيد. (144)
• اصلاً چه ضرورتي دارد که همه رفتارهاي شيعيان، منطقي و بر اساس استدلال عقلي و ديني باشد؟
علاقهمندان به اسلام واهلبيت(ع) بايد توجه كنند كه اسلام و قرآن، با استدلال و منطق همراه است. مكتب اهل بيت، با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جداكردند و به جاي استدلال، خداي نكرده چيزي را وارد كردند كه از منطق دور است و جنبه خرافي دارد، اين درست ضد استدلال عمل خواهد كرد. پس، يك ابزار اسلام براي گسترش و غلبه بر همه اديان و جماعات و ملل و كشورها، عبارت از منطق است. (145)
• ميشود معني دقيق خرافه را مشخص کرد؟ چطور ميتوانيم مصاديق آن را تشخيص دهيم؟
آنچه كه با كتاب و سنت متقن و معتبر ثابت شده، از دين است؛ چه حالا عقول بپسندند يا نپسندند. از اين، حمايت و دفاع كنيد.
آنچه كه با دليل معتبر ثابت نشده است و با مبانى و اصول دينى معارضه ندارد، دربارهى آن ساكت بمانيد.
آنچه كه با يكى از اصول دينى معارضه دارد و مدرك معتبرى ندارد، ردّش كنيد؛ اين مىشود خرافه، و معيار خرافه اين است. (146)
• خوب! ممکن است کسي بگويد: ابراز احساسات نسبت به امام حسين(ع) و عزاداري در غم آن حضرت، روشهاي مختلفي دارد؛ يک روش هم قمهزني است...
در خصوص عزاداري و مجالسي که به نام امام حسين(ع) برپا ميشود، ما و هيچيک از دينداران نميگوييم در اين مراسم، هر کسي هر کاري ميکند خوب است. چه بسا علماي بزرگ و دانشمندان بسياري اين کارها را ناروا دانسته و از آن جلوگيري کردهاند. (147)
عدّهاى قمه به دست بگيرند و به سر خودشان بزنند و خون بريزند! اين كار را مىكنند كه چه بشود؟! كجاى اين حركت، عزادارى است؟! البته، دست بر سر زدن، به نوعى نشانهى عزادارى است. شما بارها ديدهايد، كسانى كه مصيبتى برايشان پيش مىآيد، بر سر و سينه خود مىكوبند. اين نشانهى عزادارىِ معمولى است. اما شما تابهحال كجا ديدهايد كه فردى به خاطر رويكرد مصيبتِ عزيزترين عزيزانش، با شمشير بر مغز خود بكوبد و از سرِ خود خون جارى كند؟! كجاى اين كار، عزادارى است؟! (148)
قمه زدن، سنّتى جعلى است. از امورى است كه مربوط به دين نيست و بلاشك، خدا هم از انجام آن راضى نيست. (149)
• اگر موضوع تا اين حد مهم است، چرا برخي علماي قديم با آن برخورد نميکردند؟
علماى سلف دستشان بسته بود و نمىتوانستند بگويند «اين كار، غلط و خلاف است.» (150)
در زمان آيت الله بروجردي، در همين قم ايشان برخي از اين شعائري که به عنوان عزاداري در قم انجام ميشود را استنکار کرد. (151)آن وقت تمام رؤساي اينها (هيأتهايي که به اينکارها اقدام ميکردند) رفتند خدمت آقاي بروجردي و گفتند: ما در اين دهه مقلّد شما نيستيم. من ميگويم اگر اينها همه، با اين کارهايشان، معناي حرفهايشان و لوازم آن و تالي فاسد (152)آن را فهميده بودند، مصداق «الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ» (153)ميشدند. من اگر جاي آقاي بروجردي بودم، شديداً آنها را طرد ميکردم.
چطور جرأت ميکنند به يک مجتهد جامعالشرايط اينگونه بياحترامي کنند؟ که در واقع بياحترامي به امام معصوم محسوب ميشود.
مرحوم آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني نهيکردند مردم را از اين کارها. ميدانيد چه کار کردند؟ نجفيها رفتند همين مشعلهايشان را پشت در خانه آقاي سيّد ابوالحسن اصفهاني خالي کردند! که در نتيج آن، آقا سيّد ابوالحسن قهر کرد و آمد کربلا؛ در کوچ شير و فضّه آنجا کربلاييها براي آقا خانه گرفتند و محافظ گذاشته بودند که نجفيها او را نزنند!
حالا ما اين عوام را تصويب بکنيم؟! (154) اين عوامي که بر مجتهدين وقت ـ که به عنوان رئيس مذهب شيعه مطرح هستند ـ اينگونه طغيان ميکنند. آقاي بروجردي رئيس مذهب بود؛ آقا سيّد ابوالحسن رئيس مذهب بود. آيا شما با امام صادق (ع)، همين کار را ميکنيد؟ خوب اگر اين کار را با امام صادق (ع) بکنند، همهشان کافر ميشوند؛ آقاي بروجردي يَنطِقُ عَلي لِسانِ صادق (ع)؛ (155) آقا سيّد ابوالحسن يَنطِقُ عَلي لِسانِ باقر (ع). اي شيعهاي که ميگويي من دوست امام حسينم! چطور تو اهانت ميکني به اين سيّد؟! اينها براي ما درد است. (156)
• پس چرا بعضي از علماي قديم حتي حکم به جواز قمهزني دادهاند؟
آنچه از قول مراجع سلف(رحمهاللَّهعليهم) نقل شده است، بيش از اين نيست كه اگر اين كار ضرر معتنىبه (157) ندارد جايز است؟ آيا سبك كردن شيعه در افكار جهانيان، ضرر معتنىبه نيست؟ آيا مخدوش كردن محبّت و عشق شيعيان به خاندان مظلوم پيامبر(ص) و بخصوص شيفتگى بىحد و حصر آنان به سالار شهيدان(ع) را بد جلوه دادن، ضرر نيست؟ كدام ضرر از اين بالاتر است؟ (158)
اگر قمه زدن، به صورت عملى انفرادى در خانههاى در بسته انجام مىگرفت، ضررى كه ملاك حرمت است، فقط ضرر جسمى بود، ولى وقتى اين كار «على رؤوس الاشهاد» (159)و در مقابل دوربينها و چشمهاى دشمنان و بيگانگان بلكه در مقابل چشم جوانان خودمان انجام مىگيرد، آن وقت ديگر ضررى كه بايد معيار حرمت باشد فقط ضرر جسمى و فردى نيست، بلكه مضرات بزرگ تبليغى كه با آبروى اسلام و شيعه سروكار دارد نيز بايد مورد توجّه باشد. (160) امروز اين ضرر، بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است. (161)
يك وقت بود در گوشه و كنار، چند نفر دور هم جمع مىشدند و دور از انظار عمومى مبادرت به قمهزنى مىكردند و كارشان، تظاهر ـ به اين معنا كه امروز هست ـ نبود. كسى هم به خوب و بدِ عملشان كار نداشت؛ چرا كه در دايرهى محدودى انجام مىشد. اما يك وقت بناست كه چند هزار نفر، ناگهان در خيابانى از خيابانهاى تهران يا قم يا شهرهاى آذربايجان و يا شهرهاى خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشير بر سر خودشان ضربه وارد كنند؛ اين كار، قطعاً خلاف است. امام حسين(ع)، به اين معنا راضى نيست. من نمىدانم كدام سليقههايى و از كجا اين بدعتهاى عجيب و خلاف را وارد جوامع اسلامى و جامعهى انقلابى ما مىكنند؟! (162)
• يعني ميگوييد آنهايي که در گذشته حکم به جواز قمهزني دادهاند، دچار اشتباه شدهاند؟!
ميگويند مراجع تقليد گفتهاند قمهزدن جايز است... مراجع قديم اجازه دادند، ولي شما ميدانيد تلويزيون اروپا دوازده بار قمه زدن ايرانيها را نشان داده و بعد يک دکتر روانشناس آنجا نشسته، گفته: شيعهها يک مَرَضي دارند نظير خودکشي؛ خودشان را آزار ميدهند. شيعهها يک مرض رواني دارند به نام خودآزاري؛ و اروپا به شيعه خنديده!
شما بايد اينطور سؤال کنيد: «اي مراجع تقليد! اجازه ميدهيد جوري عزاداري کنيم که اروپا به شيعه بخندد؟!» هيچ مرجعي اجازه نميدهد. سؤال شما اشتباه بودهاست؛ سؤال کردهايد: اجازه ميدهيد در عزاي امام حسين(ع) چند قطره خون بريزد؟ گفتهاند: جايز است.
شما بگوييد: اجازه ميدهيد جوري عزاداري کنيم که اروپا به شيعه بخندد؟ هيچ مرجعي اجازه چنين کاري را نميدهد. (163)
درست است که جمعي از بزرگان فقهاي پيشين (قدّس الله اسرارهم) اجازه بعضي از اين امور را در عصر خود ـ به دلايل خاصّي ـ دادهاند، ولي آنها هم اگر در عصر ما و شرايط زمانمان بودند بهيقين طور ديگري فتوا ميدادند. (164)
درباره نقش «تغيير شرايط زمان و مکان» در «تغيير حکم مسائل شرعي» (165) ديدگاه حضرت امام(ره) جالب توجه است؛
زمان و مکان دو عنصر تعيين کننده در اجتهادند. مسئلهاي که در قديم داراي حکمي بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام، ممکن است حکم جديدي پيدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي، همان موضوع اوّل که از نظر ظاهر با قديم فرقي نکرده است، واقعاً موضوع جديدي شده است، که قهراً حکم جديدي ميطلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد...» (166)
• بعضيها در جواب اين مطلب – که بايد به برداشت بيگانگان نسبت به اعمالمان توجّه کنيم ـ ميگويند: «اگر بخواهيم به حرف آنها توجه کنيم، آنها بعضي از واجبات ديني ما را هم مسخره ميکنند؛ پس بايد واجبات را هم کنار بگذاريم؟!»
نكتهاي که در اين سوال مورد غفلت واقع شده، اين است که، هيچ يك از انبيا براي عمل به عادات و آداب ابداعي خود مورد استهزا قرار نگرفته است! انبيا به جهت تبليغ دين و احكام الهي به مردم، ازسوي كافران و ستمگران مورد تمسخر قرار ميگرفتند، در حالي كه ما به جهت عادات و رسوم ابداعي خود مورد استهزا هستيم.
اگر دشمن ما را به جهت عقايد و اعمال دينيمان مسخره كند، در برابر او ميايستيم و كمترين توجهي نميكنيم؛ اما رفتارهايي همچون قمهزني در هيچ يك از روايات ما تاييد نشده است؛ بلكه رسم و عادتي است كه توسط خود مردم ابداع شده است، از اين رو نميتوان آن را از دين دانست. اگر دشمن، ما را براي گريهكردن بر سالار شهيدان مسخره كند، توجه نميكنيم؛ زيرا اصل عزاداري و گريه براي امام حسين(ع) از دين است و در متنِ دين، به آنها توصيه شده است.
ما از ريشخند دشمن نميترسيم، از بدنماياندن اسلام به ملتها بيمناکيم؛ ما از آن مي¬ترسيم كه پافشاري ما بر برخي از اعمال بيريشه وابداعي، بهانه به دست دشمنان دهد وآنها با استفاده از آن، ملتهايي را كه تشنه اسلام هستند، از آن بيزار كنند. (167)
رهبر معظم انقلاب نيز به همين نکته اشاره کردهاند:
اگر قمهزني اشکال هم نداشته باشد و حرام هم نباشد، واجب که نيست! ... [اين رفتارها] در دنياي امروز، در فرهنگ رايج جهاني امروز، در عقلانياتي که امروز در داخل خانههاي ما و بين جوانان و دختران و پسران ما رايج است، عکسالعمل نامناسب ايجاد خواهد کرد. اينها از بيّنات شرع نيست که ما بگوييم چه دنيا بپسندد، چه نپسندد، ما بايد اينها را بگوييم؛ حداقل اينها «مشکوکٌ فيه» (168) است. (169)
• حالا يک گروهي از شيعيان هم چنين کارهايي را انجام دهند؛ مگر چه مشکلي پيش ميآيد؟
نبايد كارى كنيم كه آحاد جامعهى اسلامىِ برتر، يعنى جامعهى محبِّ اهلبيت(ع) كه به نام مقدس ولىِّ عصر(ارواحنافداه)، به نام حسينبنعلى(ع) و به نام اميرالمؤمنين(عليهالصّلاه والسّلام) مفتخرند، در نظر مسلمانان و غيرمسلمانان عالم، به عنوان يك گروه آدمهاى خرافىِ بىمنطق معرفى شوند. (170)
مىبينم كه چگونه اخلاص و محبّت مردم به سالار شهيدان حضرت اباعبداللَّهالحسين(ع) مورد جفا در قضاوتهاى جهانى واقع مىشود، چگونه درك روشنبينانهى آنان در اعتقاد به مقام والاى اهل بيت(ع)، به خاطر بعضى اعمال جاهلانه، حمل بر امورى مىشود كه از ساحت شيعه و ائمهى بزرگوارشان بسى دور است؛ مىبينم كه چگونه عزادارى بر جگرگوشگان زهراى اطهر(ع) مورد تبليغ سوء دشمنان متعصّب و تبليغاتچىهاى شيطان استعمار قرار مىگيرد. مىبينم كه بعض اعمالى كه هيچ ريشهى دينى هم ندارد، بهانه به دست دشمن مغرض مىدهد كه بدان وسيله هم اسلام و هم تشيّع را ـ العياذباللَّه ـ به عنوان آئين خرافه معرفى كنند... (171)
شيعهى محبّ و مخلصى كه در روز عاشورا با قمه سر و روى خود و حتى كودكان خردسال خود را خونين مىكند، آيا راضى است كه با اين عمل خود در روزگارى كه هزاران چشم عيبجو و هزاران زبان بدگو، در پى بد معرّفى كردن اسلام و تشيع است، عمل او را مستمسك دشمنى خود قرار بدهد؟ آيا راضى است كه با تظاهر به اين عمل، خون دهها هزار جوان بسيجىصفتِ عاشق را كه براى آبرو دادن به اسلام و تشيّع و نظام جمهورى اسلامى بر زمين ريخته شده است، ضايع سازد؟ (172)
معناي سفينه النجاه و مصباح الهدي اين است که ما عملي را که بلاشک شرعاً محل اشکال است و به عنوان ثانوي هم حرام مسلّم و بيّن است، (173) انجام دهيم؟! (174)
• درست است که از حضرت امام مخالفتهايي با اين رفتارها نقل شده است؛ اما چرا ايشان به صورت جدّي با آن مقابله نکردند؟
اگر به گونهاى كه طىّ چهار، پنج سال اخيرِ بعد از جنگ، قمه زدن را ترويج كردند و هنوز هم مىكنند، در زمان حيات مبارك امام(رضواناللَّهعليه) ترويج مىكردند، قطعاً ايشان در مقابل اين قضيه مىايستادند. (175)
• اگر بخواهيم با رفتارهايي مثل قمهزني مخالفت کنيم، ما را متهم ميکنند به اينکه با عزاداري امام حسين(ع) مخالفيم!
نه خير! اين مخالفت با عزاداري نيست؛ بلکه مخالفت با «ضايع کردنِ عزاداري» امام حسين(ع) است. (176)
• به نظر ميرسد رواج اينگونه رفتارها در عزاداري امام حسين(ع) عادي نيست؛ زمينه گسترش آن در جامعه چيست؟
برخى كارها در ارتباط با مراسم عزادارى ماه محرّم ديده شده است كه دستهايى به غلط، آن را در جامعه ما ترويج كردهاند. كارهايى را باب مىكنند و رواج مىدهند كه هر كس ناظرِ آن باشد، برايش سؤال به وجود مىآيد. به عنوان مثال، در قديمالايام بين طبقهى عوامالنّاس معمول بود كه در روزهاى عزادارى، به بدن خودشان قفل مىزدند! البته، پس از مدتى، بزرگان و علما آن را منع كردند و اين رسمِ غلط برافتاد... قمه زدن نيز همينطور است. (177)
شهيد مطهري نيز گسترش اين رفتارها را معلول روحيه مردم ميداند؛ ايشان در اين رابطه ميگويد:
قمهزني و بلند کردن طبل وشيپور از ارتدوکسهاي قفقاز به ايران سرايت کرد و چون روحيه مردم براي پذيرفتن آنها آمادگي داشت، همچون برق در همه جا دويد. (178)
• ميگوييد دشمن از قمهزني بر ضد تشيّع استفاده ميکند؛ ميشود چند نمونه از آن را بگوييد؟
اجازه دهيد در پاسخ به اين سوال، خاطرات چند تن از علما و صاحبنظران جهان اسلام را، از دستهاي پنهاني که ترويج اينگونه رفتارها را در کشورهاي اسلامي بهعهده داشتهاند، بشنويم؛
1. عراق
علامه محمد جواد مغنيه، از علماي بزرگ عراق، در کتاب تجارب خود، بحثي دارد تحت عنوان «کفنهايي براي زندهها»؛ هنگامي که از عالمي فلسطيني درباره نظر علماي فلسطين نسبت به شيعه سوال ميکند، مينويسد:
همانا سبب اصلي اين تفرقهاي که ميان مسلمين ايجاد شده است، استعمار و اياديش هستند؛ بدين طريق که آنها دائما مسلمانان را با هر وسيلهاي که شده تحريک و تجهيز نموده و در مقابل هم قرار ميدهند. از جمله اين راهها، اين بود که دولت انگليس در ماه محرم، هزار کفن به قمهزنان هديه نمود و هنگامي که دولت آمريکا از آن با خبر شد، براي آن که فرصت را از دستندهد، دو هزار کفن به آنها هديه نمود. (179)
در خصوص نقش سفارتهاي کشورهاي استعماري در ورود و گسترش اينگونه سنتها به کشورهاي اسلامي ـ از جمله عراق ـ منتشرشده است، در اينجا به سندي که محقق و جامعهشناس عراقي «ابراهيم الحيدري» در کتاب Sozioloyie آورده است، اشاره ميکنيم:
سفير انگليس در بغداد بعد از جنگ جهاني دوم و همزمان با کاهش مواد غذايي و افزايش قيمتها در بازار، مقدار زيادي چاي و سيگار مورد نياز هيئتها و مجالس عزاداري را از طريق شخص ثالثي به بعضي از مسؤولين هيئتها تقديم کرد؛ جالب اينکه به اين هيئتها مقدار زيادي پارچه سفيد هم براي استفاده در مراسم قمهزني داده شد. (180)
دکتر تيجاني نيز در کتاب «اهل بيت(ع)؛ کليد مشکلها» در اينباره مينويسد:
يکي از علماي گذشته ميفرمود : شمشيرهايي که در گذشته شيعيان آن را در برابر ظالمان بلند ميکردند، امروز براي زدن به سرهاي خود، از آن استفاده ميکنند. تاجايي که انگليسيها مقدار زيادي شمشير، در ميان دستههاي عزاداري ـ در کربلا ـ تقسيم ميکردند. (181)
2. جمهوري آذربايجان
كسى كه با مسائل كشور شوروى سابق و اين بخشى كه شيعهنشين است ـ جمهورى آذربايجان ـ آشنا بود، مىگفت: آن زمان كه كمونيستها بر منطقهى آذربايجان شوروى سابق مسلّط شدند، همهي آثار اسلامى را از آنجا محو كردند. مثلاً مساجد را به انبار تبديل كردند، سالنهاى دينى و حسينيهها را به چيزهاى ديگرى تبديل كردند و هيچ نشانهاى از اسلام و دين و تشيّع باقى نگذاشتند. فقط يك چيز را اجازه دادند و آن، قمه زدن بود! دستورالعمل رؤساى كمونيستى به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار كنند، قرآن بخوانند، عزادارى كنند، هيچ كار دينى نبايد بكنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون قمه زدن، براى آنها يك وسيله تبليغ بر ضدّ دين و بر ضدّ تشيع بود. بنابراين، گاهى دشمن از بعضى چيزها، اين گونه عليه دين استفاده مىكند. هر جا خرافات به ميان آيد، دين خالص بدنام خواهد شد. (182)
3. بنگلادش
يکي از علماي مجتهد بنگلادشي که زماني از شاگردهاي ما بودهاند، براي من گفت: علت اينکه بنگلادش از پاکستان جدا شد، اين بود که بنگلادش کاملا سنّينشين بود، اما در پاکستان فرهنگ شيعه غلبه دارد... ولي رفته رفته پيشرفت مذهب تشيّع در آنجا شروع شد. او ميگفت شيعه مقداري در آنجا اوج گرفت. گروهي(؟!) از پاکستان به بنگلادش آمدند؛ بهعنوان اينکه شيعه دارد پيشرفت ميکند، پس بايد اقامه شعائر حسيني هم در اينجا به نحو احسن و اکمل انجام بپذيرد!
برخي پاکستانيها در عاشوراء از اين زنجيرهايي که سرش چاقو دارد به پشت خود ميزنند؛ ايشان براي من گفت: يک وقت ديديم پيشرفت تشيّع توقف کرد. متوجه شديم که علت آن، اينگونه کارهاست. (183)
4. ايران
اينکه من ميگويم دست بيگانگان در ميان است، شخص ثقهاي نقل کرد؛ گفت در مشهد در يکي از سالها،يک وقت ديديم، از طرف يکي از سفارتخانههاي خارجي آمدند، قمههاي نو در ميان بعضي عزاداران تقسيم ميکنند؛ همهاش سفيد؛ برّاق؛ يک شکل!
آيا اين سفارتخانه خارجي دلش براي ما سوخته که عزاداري کنيم؟! يا اينکه ميخواهد اينها را نشان بدهد و بگويد: اينها وحشي هستند؟![بيگانگان] براي اينکه اسلام را خرافي جلوه دهند، و نسل فرهيخته دانشمند را از اسلام دور کنند، ميآيند خرافات را مخلوط ميکنند؛ مسائلي که جزء دين نيست، جزء دين ميکنند؛ در عزاداريها دخالت ميکنند؛ شکل عزاداري را عوض ميکنند.
مسئله قمهزني که در هيچ زماني در زمان معصومين نبوده، ميآيند اين را رايج ميکنند، تا مردم را در نظر بيگانهها خرافي جلوه دهند.
يک فيلم درست کردهاند در يکي از کشورهاي خارجي، به نام فيلم «فتنه» در کشورهاي مختلف نشان دادند؛ گفتند: بيائيد تماشا کنيد؛ ببينيد مسلمانها ايناند: آدم کشند؛ خودزناند! فيلم مرکب از سه بخش بود... بخش سوم، منظره قمهزدنهاست؛ سر بچه را قمه ميزند؛ خودش را قمه ميزند، لباس سفيدشان، تمام مملو از خون نشان ميدهد!
عزاداري سيدالشهداء از افضل قربات است؛ کيمياست؛ وسيله حل مشکلات است؛ اما کاري که مردم را از اسلام دور نکند... (184)
-------------------------------------------------
پا نوشت های این بخش:
102به مواردي از اين روايات در فصل اول همين کتاب اشاره شده است.
103. عن ابراهيم بن ابي محمود، قال: قال الرضا(عليهالسلام) :...ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلاءاورثتنا الكرب و البلاء الي يوم الانقضاء فعلي مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام. ثم قال(عليهالسلام) : كان ابي(عليهالسلام) اذا دخل شهر المحرم لا يري ضاحكا وكانت الك آبه تغلب عليه حتي تمضي عشره اي ام، فاذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول: هو اليوم الذي قتل فيه الحسين(عليهالسلام). (شيخ صدوق، الامالي، المجلس السابع و العشرون؛ بحارالانوار، ج44، ص283، باب 34، ثواب البکاء علي مصيبته؛ وسائل الشيعه، ج14، ص 504، باب66)
104. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانهى ماه محرم17/03/1373
105. أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَه عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عبدالله (عليهالسلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ الْبُكَاءَ وَ الْجَزَعَ مَكْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِي كُلِّ مَا جَزِعَ مَا خَلَا الْبُكَاءَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عليهالسلام) فَإِنَّهُ فِيهِ مَأْجُورٌ...
106. وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُونِ وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً (نهج البلاغه، خطبه 235)
107 . يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَه وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّه وَ وَعَدَنَا الشَّفَاعَه وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَه مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا اغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ لِزُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ ع... فَارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتِي قَدْ غَيَّرَتْهَا الشَّمْسُ وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْخُدُودَ الَّتِي تَقَلَّبَتْ عَلَى حُفْرَه أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْأَعْيُنَ الَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَه لَنَا وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْقُلُوبَ الَّتِي جَزِعَتْ وَ احْتَرَقَتْ لَنَا وَ ارْحَمِ الصَّرْخَه الَّتِي كَانَتْ لَنَا... (کافي، ج4، 582؛ وسائل الشيعه، ج14، ص411)
108. قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَ مَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ يَعْنِي بِالْحُسَيْنِ ع قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَجْزَعُ قُلْتُ إِي وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ بِذَلِكَ حَتَّى يَرَى أَهْلِي أَثَرَ ذَلِكَ عَلَيَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى يَسْتَبِينَ ذَلِكَ فِي وَجْهِي فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَكَ أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا...(وسائل الشيعه، ج 14، ص 507؛ و كامل الزيارات ، ص 101)
109. رُوي محمد بن عيسي عن اخيه جعفر بن عيسي عن خالد بن سدير، اخي حنان بن سدير، سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ شَقَّ ثَوْبَهُ عَلَى أَبِيهِ أَوْ عَلَى أُمِّهِ أَوْ عَلَى أَخِيهِ أَوْ عَلَى قَرِيبٍ لَهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِشَقِّ الْجُيُوبِ قَدْ شَقَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عَلَى أَخِيهِ هَارُونَ وَ لَا يَشُقَّ الْوَالِدُ عَلَى وَلَدِهِ وَ لَا زَوْجٌ عَلَى امْرَأَتِهِ وَ تَشُقُّ الْمَرْأَه عَلَى زَوْجِهَا وَ إِذَا شَقَّ زَوْجٌ عَلَى امْرَأَتِهِ أَوْ وَالِدٌ عَلَى وَلَدِهِ فَكَفَّارَتُهُ حِنْثُ يَمِينٍ وَ لَا صَلَاه لَهُمَا حَتَّى يُكَفِّرَا وَ يَتُوبَا مِنْ ذَلِكَ وَ إِذَا خَدَشَتِ الْمَرْأَه وَجْهَهَا أَوْ جَزَّتْ شَعْرَهَا أَوْ نَتَفَتْهُ فَفِي جَزِّ الشَّعْرِ عِتْقُ رَقَبَه أَوْ صِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً وَ فِي الْخَدْشِ إِذَا دَمِيَتْ وَ فِي النَّتْفِ كَفَّارَه حِنْثِ يَمِينٍ وَ لَا شَيْءَ فِي اللَّطْمِ عَلَى الْخُدُودِ سِوَى الِاسْتِغْفَارِ وَ التَّوْبَه وَ قَدْ شَقَقْنَ الْجُيُوبَ وَ لَطَمْنَ الْخُدُودَ الْفَاطِمِيَّاتُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ عَلَى مِثْلِهِ تُلْطَمُ الْخُدُودُ وَ تُشَقُّ الْجُيُوبُ. (وسائل الشيعه، ج3، ص 402؛ و تهذيب الاحکام، ج8، ص 325؛ با اندکي اختلاف در الفاظ)
110 . شهيد ثاني در مسالک الافهام در اين باره ميگويد: «سند اين روايت ضعيف مي باشد، زيرا خالد بن سدير که در سند آن است فردي غير موثق مي باشد.» (مسالک الافهام، ج10، ص27) همچنين شيخ صدوق در مورد او گفته که روايات کتابش جعلي است. (مصباح الفقيه، ج 1، ص430 ) شيخ طوسي و علي بن بابويه نيز روايات او را نپذيرفتهاند.(منبع پيشين به نقل از الفهرست) محقق بزرگوار آقا رضا همداني مي نويسد: «اين روايت به خاطر ضعف سندش و اعراض اصحاب از آن، صلاحيت براي دليل واقع شدن را ندارد.» (مصباح الفقيه، ج 1، ص430)
ضمناً يکي ديگر از کساني که در سلسله راويان اين حديث است، محمدبن عيسي است که شيخ طوسي او را از غُلات دانسته است؛ شيخ صدوق، علي بن بابويه و بسياري ديگر از علما نيز او را ضعيف دانسته و نقلهاي او را غير قابل اعتماد ميدانند. (بنگريد به الفهرست، ص 140)
111. آيت الله سيد احمد خوانساري در کتاب جامع المدارک مي نويسد: صدر و ذيل اين روايت متناقض است؛ اگر اينگونه اعمال از نظر امام صادق(عليهالسلام) حراماند ـ و در ديگر روايات وارد شده از آن حضرت نيز به حرمت آن تصريح شده است ـ ديگر جايي براي يادآوري عملكرد فاطميات نبود. (جامع المدارک، ج 5، ص14)
آيت الله العظمي گلپايگاني نيز نوشتهاند: «بسيار بعيد است که بتوانيم جواز لطم به صورت و گريبان چاک دادن را به عزاداري امام حسين (عليهالسلام) اختصاص دهيم، زيرا وقتي که اين دو فعل در اسلام حرام باشد، محققاً زنان فاطمي نيز آن را انجام نداده اند؛ اگر چه اين اعمال براي امام حسين (عليهالسلام) جايز باشد، زيرا انجام اين اعمال موجب تنفر و بيزاري نفوس مردم از آن عمل ميشود.» (کتاب الطهاره الاول، ص 218)
112 . کساني که در صددند از اين روايت براي اثبات مدعاي خود استفاده کنند خوب است به روايات متعددي که از امام حسين(عليهالسلام) نقل شده و حضرت، زنان فاطمي را از گريبان چاک زدن و وارد کردن خراش به صورت، بعد از شهادتشان نهيکردهاند نيز توجه کنند:
چنانچه در لهوف و ديگر مقاتل معتبر آمده است، امام حسين(عليهالسلام) در شب عاشورا به زنان حرم چنين فرمودند: «اي خواهرم ام کلثوم، و تو زينب و تو اي فاطمه و تو اي رباب! هر گاه کشته شدم، گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخن ناروا بر زبان جاري نکنيد. (اللهوف، ص 141 ـ140) و در کتاب کامل الزيارت نيز از امام محمد باقر(عليهالسلام) روايت شده که هنگامي که امام حسين(عليهالسلام) در صدد کوچ از مدينه برآمدند، زنان بني هاشم آمدند و به نوحهسرايي پرداختند، تا آن که امام حسين(عليهالسلام) ميانشان رفت و فرمود: «شما را بخدا سوگند، مبادا که [اين] نافرماني خدا و رسول باشد که از شما سر بزند.» (کامل الزيارات، ص195 ، ح275) که مراد آن حضرت لااقل خدش و شق جيوب و خمش وجوه را شامل ميشود، چه رسد به قمه زني و تيغ زني.
لذاست که مرحوم آيت الله العظمي شيخ محمد حسن نجفي، صاحب جواهر الکلام درباره روايت خالد بن سدير مينويسد: «استدلال به آنچه که در مورد فعل زنان فاطمي نقل شده است، متوقف بر آن است که عمل آنها بر غير پدر و برادرشان باشد. و تمسک به اين قول که «حضرت علي بن حسين(عليهالسلام) بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نيز سکوت نموده باشند؛ به نحوي که اين سکوت، نشانهاي از رضايت آن حضرت از آن عمل داشته باشد»، از چنگ زدن به خارهاي بيابان سختتر است. (يعني کندن خارهاي بيابان با دست، از پذيرش اين گفتهها آسانتر است.)» ( جواهر الکلام في شرح شرائع الاسلام، ج 4، ص371)
113. کتابالعين، ج 7، ص 433
114. و يقال لطمت المرأه وجهها لطما من باب ضرب: ضربته بباطن كفها ( لسانالعرب، ج 12، ص 542؛ مجمعالبحرين، ج 6، ص 162)
115 . فرهنگ فارسي عميد.
116. خدش: خَدَشَ جلده و وجهَه: مزقه. و الخَدْشُ: مزْقُ الجلد، قلّ أَو كثر. يقال: خدَشَت المرأَه وجهَها عند المصيبه. (لسانالعرب، ج 6، ص 292، ترجمه فارسي از فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي، آذرتاش آذرنوش، نشر ني، چاپ چهارم،1383)
117. ميرزا محمد ارباب، الاربعين الحسينيه، چاپ اسوه، ص232
118. شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج 1، ص75
119. از امام سجاد(عليهالسلام) نقل شده كه در شب عاشورا، همان شبي كه پدرم در صبح آن به شهادت رسيدند، من در خيمه بودم و عمهام زينب از من پرستاري مي کرد... امام حسين(عليه السلام) عمهام راتسلّي داد و گفت: امام حسين(عليهالسلام) به ايشان نگاه كرد و فرمود: خواهرم، مبادا شيطان بردباري را از تو بگيرد... خواهر تو را قسم مي دهم و از تو مي خواهم كه قسمم را ناديده نگيري؛ زماني كه من به شهادت رسيدم براي من گريبان چاك مكن، به صورتت چنگ مزن، صدايت را به نوحه و واويلا بلند مكن. سپس عمّهام را آورد و در كنار من نشاند و خود به نزد اصحابش رفت... ( الکامل في التاريخ، ج4، ص59؛ البدايه والنهايه، ج 8، ص 177؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص244؛ بحارالانوار، ج 45، ص2؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 185، چاپ زكار، ج 3، ص 392؛ المنتظم في التاريخ الملوك والامم، ج 5، ص 338؛ تاريخ الطبري، ج5، ص420)
.120 ... يا أخي قلبک الشفيق علينا ما له قسي و صار صليبا
121. مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528
122. محمد صحتي سردرودي، «تحريف شناسي عاشورا و تاريخ امام حسين»، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 209
.123 محمد تقي اکبر نژاد، فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت عليهم السلام، نشر دائره المعارف فقه اسلامي بر طبق مذهب اهل بيت عليهم السلام قم، شماره هاي 48 و 50، زمستان 1385 و بهار1386، با اندکي تغيير
124. مترجم، جلال آل احمد است.
.125 علامه سيد محسن امين، التنزيه لاعمال الشبيه، ترجمه جلال آل احمد، ص 20
126. بقره، آيه 165
127. الکافي، جلد 1، صفحه 24
.128 استاد فاطمي نيا، شرح و تفسير زيارت جامعه کبيره، ص 186
129. الکافي، جلد 1، صفحه 24
130. استاد فاطمي نيا، شرح و تفسير زيارت جامعه کبيره، ص209و213
.131 همان، ص 190
.132 همان، ص 187
.133 شهيد مرتضي مطهري، انسان کامل، ص 186
.134 همان، ص 153؛ تحت عنوان: «اصالت معرفت عقلي در اسلام»
.135 در کتاب تحف العقول، ص 383، حديثي از حضرت موسى بن جعفر (عليهماالسلام) نقل شده که حضرت در تبيين جايگاه عقل ميفرمايند: خداوند تبارك و تعالى در قرآن «اهل عقل و فهم» را بشارت داده، فرموده: { فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ }(زمر، آيه 18).
هشام! خداى عز و جل بوسيله عقل حجتها را بر مردم تمام كرده، و با بيان (كتب آسمانى) به آنها ابلاغ كرده، و با راهنمايان (و پيامبران) به خداوندىِ خود راهنمائيشان كرده، فرموده: { وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِلَى قَوْلِهِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ }(بقره، آيه 163 و 164).
حضرت در ادامه به آيات نحل، آيه 12؛ زخرف، آيه 1 تا 3؛ روم، آيه 24؛ انعام، آيه 32؛ قصص، آيه 60؛ صافات، آيه 136 تا 138؛ عنكبوت، آيه 43؛ بقره، آيه 17؛ انفال، آيه 22؛ لقمان، آيه 25؛ انعام، آيه 116؛ انعام، آيه 37؛ سبا، آيه 13؛ ص، آيه 24؛ هود، آيه 40؛ بقره، آيه 269؛ ق، آيه 37؛ لقمان، آيه 12 استناد و همراهي عقل و علم را تبيين و محوريت عقل در دين را اثبات ميفرمايند.
.136 شهيد مرتضي مطهري، انسان کامل، ص 154
137. بقره، آيه 165
138. اسير گرفتاريها
.139 حضرت آيت الله جوادي آملي، حماسه و عرفان، ص 25
140. خون موعود، 130 پرسش و پاسخ پيرامون امام حسين(عليه السلام) از حضرت آيت الله العظمي مظاهري، ص 59
141 . مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528
142. بقره، آيه 104
143. بقره، آيه 104
144حجت الاسلام محسن قرائتي، مجله مبلغان، شماره 39
145 . سخنراني رهبر انقلاب اسلامي، فروردين 1376،در حرم رضوي، مشهد مقدس.
.146 بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با روحانيون سمنان17/08/1385
147. امام خميني(رضوان الله عليه)، کشف الاسرار، ص173
148. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانهى ماه محرم17/03/1373
149. همان
150. همان
151 . منکر شرعي بودن آن شدند.
152. تبعات منفي؛ نتايج غلط
153 . عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَه قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع...قَالَ انْظُرُوا إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّه. (الكافي، ج 7، ص 412)
امام صادق عليه السلام فرمود: نظر كنيد بشخصى از خود شما كه حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما نظر افكند و احكام ما را بفهمد، بهحكم او راضى شويد؛ همانا من او را حاكم بر شما قرار دادم؛ اگر طبق دستور ما حكم داد و يكى از آنها از او نپذيرفت، همانا حكم خدا را سبك شمرده و ما [اهل بيت] را رد كرده است. و آنكه ما را رد كند، خدا را رد كرده و اين در مرز شرك بهخدا است.
.154 عملشان را صواب و درست بشماريم؟
155. بر اساس مباني و منطق امام صادق(عليه السلام) سخن ميگويند.
156 . عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528 ؛ مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت
157. قابل اعتنا
158. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامهى امام جمعهى اردبيل حجتالاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373
159. در انظار بينندگان
160. تا کنون در شبکه هاي تلويزيوني و رسانه هاي ضد اسلامي در جهان، با نمايش صحنه هاي قمهزني که در برخي از کشورهاي اسلامي نظير پاکستان و عراق، انجام مي شود، فيلمهاي بسياري را بر عليه اسلام و مسلمين توليد کرده اند که در آنها چهرهاي خشن و زشت از اسلام معرفي شده است. نظير فيلم «شمشير اسلام» که توسط شبکه تلويزيوني بي.بي.سي تهيه شده و يا فيلم «ترور شيعي» که از تلويزيون آمريکا پخش شد و در آن، شيعيان به گونهاي معرفي شده بودند که به چيزي جز قتل و خونريزي فکر نمي کنند و در پايان نيز صحنه هاي از قمهزني در روز عاشورا پخش گرديد. (کيهان عربي، 6/1/1415، شماره 3113)
161. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامهى امام جمعهى اردبيل حجتالاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373
162. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانهى ماه محرم17/03/1373
163 . بخشي از سخنراني حجت الاسلام قرائتي در تفسير سوره فلق
.164 متن جوابيه آيت الله العظمي مکارم شيرازي به سؤالات مختلف مردم دربار وظايف مسلمانان در ايّام عاشورا و مراسم عزاداري حسيني عليه السلام (بنگريد به: محمد تقي اکبر نژاد، از شور تا شعور حسيني، ص383)
.165 تغيير حکم مسائل شرعي بخاطر تغيير شرايط زمان و مکان، در زمان ائمه(عليهم السلام) نيز نمونههاي بسيار دارد؛ به عنوان نمونه ميتوان به برداشته شدن وجوب خضاب کردن در زمان آن حضرت اشاره کرد؛
به متن روايت آن – که علاوه بر نهج البلاغه در وسائل الشيعه نيز آمده ـ توجه کنيد:
سُئِلَ (عليه السلام) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ (عليه السلام) إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ؛ از آن حضرت پرسيدند از قول پيغمبر (صلي الله عليه و آله) كه موى سپيد را دگرگون كنيد(خضاب کنيد) و مانند يهود نباشيد! فرمود: همانا گفته آن حضرت در زمانى بود كه اهل دين كمشمار بودند و اما اكنون بسيارند و دين پا بر جا شده و هر كس اختيار دارد که خضاب کند يا ترککند. (وسايل الشيعه، ج 2، ص 87)
166 . منشور روحانيت، پيام حضرت امام به علما و حوزههاي روحانيت؛ صحيفه نور، ج 21، ص 98
167. محمد تقي اکبر نژاد، فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت عليهم السلام، نشر دائره المعارف فقه اسلامي بر طبق مذهب اهل بيت عليهم السلام قم، شماره هاي 48 و 50، زمستان 1385 و بهار1386، با اندکي تغيير
168. آنچه در آن ترديد وجود دارد
169. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع نمايندگان مجلس خبرگان رهبري 27/12/83
170. همان
171. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامهى امام جمعهى اردبيل حجتالاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373
172. همان
173.گروهي پنداشتهاند، اعمالي مانند تيغ زني و قمهزني و خدش و لطم و... در عزاداري، اصالتاً حلال است و حكم اوليه آن حليّت است و اگر بسياري از مراجع و علما آن را تحريم كردهاند، صرفاً به جهت شرايط خاص سياسي دنياي اسلام و تبليغات منفي دشمنان است.
غافل از آنکه بهدليل اطلاق روايات دال بر ممنوعيت اضرار، خدش، لطم، بدعت و ديگر عمومات فقهي در اين بحث، حکم اولي آن حرمت است و صدور حکم جواز براي اينگونه اعمال به حکم ثانوي بوده، که در شرايط فعلي، به حکم اوليه ـ که حرمت است ـ برميگردد. (بنگريد به: محمد تقي اکبرنژاد، از شور تا شعور حسيني، ص 306 ـ294)
174. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى17/06/1384
175 ـ بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانهى ماه محرم17/03/1373
176. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم 19/10/86
177. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانهى ماه محرم17/03/1373
178. طبق گفته شهيد مطهري، تيغ زني، زنجير زني، حمل نشانه (صليب)، زدن طبل و شيپور و ... اکنون نيز به همين شکل در منطقه لورد (Lourdes) ساليانه در سالروز تصليب ادعايي مسيح، برگزار ميشود. (بنگريد به: شهيد مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي(عليه السلام)، ص 154)
179. «إنّ السبب لهذه التفرقه هو الاستعمار و علماء الاستعمار يثيرونها و يغذّونها بکل وسيله ـ و من هذه الرسائل إنّ الانجليز يهدون ألف کفن في شهر المحرم للضاربين أنفسهم بالسيوف و السلاسل، و أرادت أمريکا أن لا تفوتها الفرصه فأهت هؤلاء ألفي کفن» (محمد جواد مغنيه، تجارب، ص 449 و 450)
.Ibrahim Al ـHaidari, Sozioloyie. P. 176
181. دکتر محمد تيجاني، اهل بيت کليد مشکل ها، ترجمه سيد محمد جواد مهري، ص 186
182 ـ بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمينى(ره) مشهد مقدس رضوى 01/01/1376
183. مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528 ؛ ص 519
184 . بخشي از سخنراني حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي در حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله عليها)، نهم رمضان 1430
متن کامل ویراست جدیداین کتاب ارزشمند را که امسال در تیراژ صد هزار جلد(چاپ های چهارم تا هشتم) منتشر شد را در این آدرسها ببینید: وبلاگ کتاب: http://www.dastepenhan.blogfa.com و همچنین:متن کتاب در خبرگزاری رسا/خبرگزاری حوزه های علمیه(صفحات۱-۱۱۴) وهمچنین:عکس های کتاب دست پنهان /16 صفحه رنگی آخر کتاب(صفحات ۱۱۴-۱۳۲) از سایت اسلام ناب وهمچنین: پی.دی.اف کتاب(صفحات 1-114) از سایت اسلام ناب وهمچنین:فصل بسیار مهم وجدیدکتاب دست پنهان/پاسخ به شبهات موافقین قمه زنی