تبليغاتX
شهر من ابرکوه - فصل پنجم کتاب دست پنهان در نقدو بررسی قمه زنی (ویرایش جدید)

فصل پنجم ـ 25پرسش وپاسخ ازعلماوصاحب‏نظران درباره سؤالات رايج درموضوع قمه‏زني

در اين فصل سعي شده از ميان بيانات حضرات علما و کارشناسان در اين مبحث، در قالب پرسش و پاسخ، به تبيين ديدگاه¬هاي علمي موجود بپردازيم. لذا برخي از پاسخ‏هاي ارائه شده از متن سخنراني‏ها يا مقالات اين بزرگواران گزينش شده و الزاما در جوابِ سوال مورد نظر، بيان نشده‏است؛ اما دقّت لازم به‏عمل آمده که سؤال‏ها دقيقاً در همان جهتي طرح شود که مدّ نظر نويسنده بوده‏است.
از ميان صاحب‏نظراني که از ديدگاه‏هاي آنان در اين فصل استفاده شده، مي‏توان به اين افراد اشاره کرد:
حضرت آيت‏الله جوادي آملي
استاد شهيد مرتضي مطهري
حضرت آيت‏الله العظمي مظاهري
حضرت آيت‏الله محمدهادي معرفت
حجت‏الاسلام والمسلمين استاد فاطمي نيا
علامه سيد محسن امين عاملي
حجت‏الاسلام محسن قرائتي
و...

• در روايات بسياري تأسيس مجالس عزاي حسيني به اهل بيت(ع) نسبت داده شده است؛ روش و سيره آن بزرگواران در عزاداري چه بوده است؟ يا در توصيه‏هاي آن حضرات، به چه روشي براي ع(س)زاداري اشاره شده است؟
ـ آنچه در روايات متواتر از ائمه معصومين به ما رسيده و در منابع معتبر روايي آمده، توصيه به برگزاري مجالس عزا، گريه، مرثيه‏سرايي و جزع و بي‏تابي در مصيبت اهل بيت هدي(ع) است؛ (102) مثل آنچه از امام رضا(ع) در توصيف سيره امام کاظم(ع) در ايام عزاي سالار شهيدان، روايت شده است. امام رضا(ع) فرمودند:
... همانا روزِ حسين (عاشوراء) مژه‏هاي ما را از شدت گريستن مجروح ساخت و اشك‏هايمان را جاري كرد و عزيز ما را در سرزمين گرفتاري و بلا، ذليل كرد و ما را تا روز واپسين، ميراث‏دارگرفتاري و بلا نمود؛ پس بر مثل حسين، گريه‏كنندگان بايد گريه كنند، چرا كه گريه بر او گناهان كبيره را از بين مي‏برد. سپس فرمودند: زماني كه محرم وارد مي‏شد، پدرم ديگر نمي‏خنديد و پيوسته محزون بود تا اينكه ده روز سپري مي‏شد. زماني كه روز دهم مي‏رسيد، آن روز، روز مصيبت و حزن و گريه‏اش بود و مي‏فرمود: اين همان روزي است كه حسين(ع) در آن كشته شده است. (103)
مي‏بينيم، با اينكه آن حضرت در مقام بيان شدت تأثر امام كاظم(ع) در عزاي اباعبد الله الحسين(ع) هستند، اما اشاره به عملي غير از گريه، حزن و ماتم و مصيبت‏زدگي نكرده‏اند.
• بر سر و سينه‏زدن که الآن يکي از شيوه‏هاي رايج عزاداري است، چطور؟
ـ دست بر سر زدن، به نوعى نشانه‌ى عزادارى است؛ شما بارها ديده‌ايد، كسانى كه مصيبتى برايشان پيش مى‌آيد، بر سر و سينه خود مى‌كوبند. اين نشانه‌ى عزادارىِ معمولى است. (104)
• خوب شايد بشود قمه‏زني را هم مصداق جزع در ماتم امام حسين(ع) دانست.
ـ جزع در موارد متعددي از روايات ما وارد شده است، ابتدا چند نمونه را ملاحظه کنيد؛
از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند:
براي بنده خدا، گريه و بي‌تابي و جزع نمودن براي هر مصيبتي، مکروه است به جز گريه و ناله و بي‌تابي در مصيبت حسين‌بن‌علي‘؛ پس به درستي که او، به‌و‌اسطه اين کار مأجور است. (105)
در روايت ديگري، اميرالمومنين(ع) در هنگام غسل پيکر مطهر رسول خدا(ص) مي‏فرمايند:
اگر به شكيبايي امر نمي كردي و از بي‏تابي نهي نمي‏فرمودي، آن‏قدر اشك مي‏ريختم تا اشك‏هايم تمام شود و اين درد جانكاه هميشه در من مي‏ماند، و اندوهم جاودانه مي شد. (106)
از امام صادق(ع) نيز نقل شده که در حال مناجات با خداوند متعال مي‏فرمودند:
اي كسي كه ما رابه كرامت و جانشيني پيامبر(ص) مخصوص كرده و وعده شفاعت داده و علم آنچه را بود وآنچه هست، به ما داده‏اي و دلهاي برخي مردم را به سوي ما سوق داده‏اي! برادرانم و كساني را كه به زيارت قبر حسين(ع) مي‏روند، ببخش!... بر آن چشماني را كه به ترحّم بر ما، گريه كردند، رحم كن؛ و بر آن دلهايي كه جزع كردند و براي ما آتش گرفتند و بر آن ضجه‏هايي كه براي ما بلند مي‏شود، رحمت نازل نما!... (107)
حتي تعريف و مصداق جزع را نيز مي‏توان از رواياتي که در اين باب وارد شده تشخيص داد. به عنوان مثال در روايتي که از مسمع بن عبدالملك نقل شده که مي‏‏گويد:
روزي امام صادق(ع) به من فرمود: هيچ مي‏شود كه حسين(ع) را يادكني و آنچه را بر او رواشده، متذكّر شوي؟ عرض كردم: بله. فرمود: آيا جزع مي‏كني؟ عرض كردم: آري به خدا قسم! و اشك مي‏ريزم به‏گونه‏اي كه نزديكان من اثر آن را در من مي‏بينند و دست از غذا مي‏كشم تا اثر آن در سيماي من ديده شود. امام(ع) فرمود: خدا رحمتت كند و اجر گريه‏هايت را بدهد! بدان كه تو از زمره كساني هستي كه اهل جزع كردن بر ما هستند و از كساني هستي كه در شادي ما مسرور و در غم و ماتم ما محزون هستند. (108)
اين تعبير از امام(ع) بدان معناست كه جزع مورد نظر امام(ع)، گريه كردن و اندوهگين شدن و بي‏تابي براي اهل بيت(ع) است و اصحاب ايشان نيز همين معنا را از آن مي‏فهميدند.
• بعضي از طرفداران قمه‏زني و رفتارهاي مشابه آن، رواياتي که در آن به لطم زدن برخي از زنان مصيبت‏ديده کربلا اشاره شده، استناد مي‏کنند و آن را دليل مجاز بودن عمل خود مي‏دانند.
ـ روايت مورد اشاره آنان روايت خالد بن سدير است؛ متن کاملِ آن بدين شرح است:
ابن سدير نقل مي‏كند كه از امام صادق(ع) در مورد مردي سؤال كردم كه لباسش را براي پدر و يا مادر و يا برادرش و يا يكي از نزديكانش پاره كرده است. آيا اين عمل او مجاز است؟ امام فرمودند:
پاره كردن لباس اشكالي ندارد؛ موسي براي هارون پيراهن پاره كرد. البته پدر براي فرزند و مرد براي زنش نمي تواند پيراهن پاره كند. اما زن مي تواند در عزاي شوهرش لباسش را پاره كند و اگر پدر در مرگ فرزندش و مرد در مرگ همسرش چنين كرد، كفاره آن، كفاره شكستن قسم است و نماز اين دو، مادامي كه كفاره را نداده باشند، پذيرفته نيست. زماني كه زن به صورت خود چنگ بزند و يا موهايش را ببُرد و يا بكَند، در اين صورت براي بريدن مو بايد غلامي را آزاد كند، يا دو ماه پشت سر هم روزه بگيرد و يا شصت فقير را غذا بدهد. در صورتي كه صورتش را خراش بدهد و خون خارج شود وهمين‏طور در كندن مو، كفاره شكستن قسم است. اما اگر كسي لطم كند، بايد استغفار كند؛ ولي كفاره‏ ندارد. و به‏راستي، زنان بني‏هاشم (فاطميّات) در سوگ حسين(ع) پيراهن‏هاي خود را پاره كردند و برصورت خود لطمه‏زدند و در سوگ مثل حسين(ع) بر صورت‏ها ضربه زده مي‏شود و گريبان‏ها پاره مي‏گردد. (109)
درباره اين روايت بايد گفت که اولاً اين روايت به گفته بسياري از علما از لحاظ سند بسيار ضعيف است. (110)ثانياً در اين روايت، ايرادات مفهومي و دِلالي و حتي تناقضاتي با ديگر روايات وجود دارد. (111)
حتي با ناديده گرفتن دو اشکال فوق و در صورتي که اين روايت را صحيح بدانيم نيز در نهايت چيزي که از اين روايت قابل استفاده است، اقدام زنان فاطمي در لطم زدن به خود در صحراي کربلاست، (112) و لطم – همان‏گونه که در ادامه مي‏آيد ـ داراي معناي روشني است و هيچ ارتباطي با قمه‏زني و اعمال مشابه آن ندارد.
معناي دقيق «لطم» و امکان تطبيق آن با اعمالي چون قمه‏زني
ـ در کتب لغت عربي در معناي «لطم» ـکه مصدر ثلاثي مجرد، لَطَمَ مي باشد ـ نوشته¬اند: «ضرب الخدّ و صفحات الجسم ببسط اليد (113) او بالكفّ مفتوحه (114)». در فارسي لطم را ضربه زدن با کف دست و سيلي‏زدن ترجمه کرده‏اند. (115)
چنانچه گفته شد کلمه لطم به معناي زدن به صورت يا سينه، با کف دست مي‏باشد؛ نه وارد کردن خراش به صورت يا سر، آن هم با قمه!
اين معني را مي‏توان از خود روايت سُدير هم فهميد، زيرا در صدر روايت براي وارد کردن خراش به صورت، کفاره قرار داده شده است. اينکه در روايت، لطمه را از موارد وجوب کفاره خارج نموده و استغفار را براي آن کافي مي‏داند، بيانگر آن است که لطمه چيزي غير از خدش است. معناي «خدش» در زبان عرب چنين است: خراشيدن، پاره پاره کردن، دريدن،خدشه‏دار¬کردن،جريحه‏دار کردن. (116) پس اگر ترويج‏کنندگان اين‏گونه رفتارها بخواهند براي اعمال خود سند روايي دست و پا کنند، بايستي روايات خدش را جستجو نمايند؛ نه روايات لطم را! هر چند هيچ‏يک از رواياتي که موضوع عزاداري و شيوه‏هاي ابراز احساسات در مصيبت‏ها در آن طرح شده، در بحث قمه‏زني يا اعمالي شبيه به آن قابل استفاده نيست.
و البته دليل آن روشن است؛ چرا که اين‏گونه رفتارها هيچ سابقه‏اي در تاريخ اسلام و به تبع آن در متون ديني ما ندارد.
• پس روايت «سر به محمِل‏زدن حضرت زينب(س)» چيست؟!
ـ راوي اين داستان فردي است بنام مسلم جصّاص(گچکار) و او ماجرا را اين‏گونه نقل مي‏کند:
وقتي در حال بازسازي دروازه اصلي شهر کوفه بودم، هياهويي شنيدم؛ به سمت هياهو حرکت کردم و ديدم که اسراي عاشورا در کجاوه بودند. وقتي يزيديان سر بريده امام حسين(ع) را بالاي نيزه بردند، حضرت زينب(س) با مشاهده اين صحنه و از فرط ناراحتي، سر خود را به چوب محمل کوبيد و خون از زير مقنعه ايشان جاري شد؛ با چشم گريان اشعاري را قرائت مي‏کند...
اولاً: از نظر سندي اين داستان شديداً ضعيف است؛ اين مطلب برگرفته از کتابي بنام نورالعين في مشهد الحسين است که نويسنده آن مشخص نيست و تنها برخي آن را به ابراهيم بن محمد نيشابوري اسفرايني نسبت داده‏اند که شخصي اشعري مذهب و شافعي مسلک بوده. بسياري از علما به بي‏اعتباري آن صحّه گذاشته‏اند؛ چنانچه عالم بزرگوار آيت الله حاج ميرزا محمد ارباب(ره) در خصوص بي‏اعتبار بودن کتاب نورالعين و بي‏اساس بودن گفته‏هاي مسلم جصّاص تاکيد دارد. (117) همچنين محدث بزرگوار مرحوم شيخ عباس قمي(ره) صاحب منتهي‏الآمال و مفاتيح الجنان، در اين خصوص مي‏نويسند:
نسبت سر شکستن به حضرت زينب(س) بعيد است؛ چون ايشان عقيله بني هاشم و صاحب مقام رضا و تسليم است. (118)
وي سپس با استناد به کتابهاي معتبر تاريخي اثبات مي‏کند که اسراي کربلا را بر ناقه‏هاي عريان و بي‏جهاز نشانده بودند و اصلاً محمل و هودجي در کار نبود تا آن حضرت سرش را به آن بکوبد!
مشکل دومِ سنديِ اين روايت، آن است که سلسله سند و راويان آن در هيچ منبعي ذکر نشده است.
ثانياً: همان طور كه در روايات قبل ديديد، اين‏گونه رفتارها مورد نهي حضرات معصومين است؛ خصوصاً امام حسين(ع)، مصيبت‏ديدگان کربلا را، از چنين اعمالي نهي‏كرده بودند. سؤالي كه در اينجا مطرح است، اين است كه اگر امام حسين(ع) خواهرشان را قسم دادند و حتي تذكر دادند كه مبادا شيطان صبر از کَفَت برُبايد، (119) با اين فرض چطور ممکن است حضرت زينب(س) اقدام به شكستن سر خود كنند؟! آيا تذكر امام حسين در شب عاشورا را فراموش كردند؟! به يقين حضرت زينب(س) که از اولياي خاص الهي هستند و از علم لدنّي بهره‏مند بوده اند، ممكن نيست برخلاف تذكّر امام(ع) چنين عملي را مرتكب شده باشند.
لذا با توجه به رواياتي که حضرت زينب(س) را اسوه صبر، رضا و خويشتن‏داري معرفي کرده¬اند، قبول چنين وقايعي بسيار سخت است.
ثالثاً: در ضعف مضمون و غير قابل اتکا بودن اين روايت، همين بس که در بيتي از اشعار منتسب به حضرت زينب در اين روايت، حضرت امام حسين(ع) به سنگدلي و قساوت قلب متهم شده است؛ (120)بديهي است که معرفت بي‏بديل عقيله بني‏هاشم(س) اجازه اهانت به امامي چنان والا مقام را ولو با انگيزه تمسّک به صنايع ادبي، قابل توجيه نمي‏داند.
رابعاً: حتي اگر فرض کنيم اين داستان صحت داشته باشد و حضرت زينب(س) در آن وضعيت بحراني ـ كه براي اولين بار سر برادرش را بر نيزه ديده است ـ سر خود را به محمل زده باشد، اين حاكي از شدّت تأثر و اندوه آن حضرت است و هيچ معلوم نيست كه ايشان به قصد سرشكستن اين كار را كرده باشند و دليلي بر جواز اين كار در شرايط عادي نيست؛ در آن صورت نيز فقط مي‏توان در شرايطي مشابهِ آنچه بر حضرت زينب(س) گذشته، آن را تجويز كرد.
مؤيد اين مطلب آن است كه نه در مورد حضرت زينب(س) و نه در مورد ساير زنان حرم، نقل نشده¬كه در سالگرد عاشورا به اعمالي مثل آن اقدام کرده باشند. علاوه بر اينکه هيچ دستور، يا حتي توصيه‏اي به سرشکستن و خدش در عزاي سالار شهيدان، از امام سجاد(ع) يا ديگر ائمه هدي وجود ندارد؛ هرچند ايشان به امر عزاداري و گريه و ندبه براي پدر خويش همت والايي داشتند.
• برخي مي‏گويند: امام سجاد(ع) در كنار زنان حرم بود؛ اگر كار آنها اشتباه بود، آنان را نهي‏مي‏كرد!
ـ ببينيد يک مطلبي شهيد اول در کتاب الفوائد دارد؛ در اينکه فعل، تقرير و گفتار معصوم، حجّت است، ايشان بحث کرده است. مي‏گويد: فعل معصوم چند احتمال دارد؛ يکي اينکه کاري که انجام دهد، به عنوان اينکه «دستور شرع است» انجام دهد، که [در اين صورت] دليل مي‏شود براي ما؛ آن وقت آن را به عنوان قانون شرع بايد بپذيريم.
يک وقت به عنوان شرايط روز است، که اسمش «احکام حکومتي» است؛ اما يک وقت مربوط به شخص خودش است، يعني مثلاً پيغمبر اکرم برنامه گذاشته که روز شنبه خورشت بادمجان بخورد، يک معصوم بنايش را اين گذاشته، آن وقت من فقيه نمي‏توانم بگويم مستحب است روز شنبه خورشت بادمجان بخوري. چرا؟ چون اينها يک چيز شخصي است. خوب توجه بفرماييد! شهيد اول اين را مي خواهد بگويد... اگر اين احتمال بوده باشد، اين کار عمل شخصي است و به عنوان يک دستور شرعي تلقي نمي‏شود.
شهيد اول مي گويد حتي فعل معصوم اگر چنانچه ما احساس کنيم که اين مربوط مي‏شود به شخص او، ما نمي‏توانيم اين را به عنوان حکم شرعي بياوريم.
حالا در اصل مسئله، اگر حضرت زينب يا حضرت ابوالفضل يا ديگران اين کار را کرده باشند، آيا مي‏توانيم به آن استناد کنيم؟ حالا حضرت زينب (س) در آن حال بي‏تابي و بي‏حالي شايد به اين گونه ناخود آگاه، سرش به محمل خورده باشد، آن وقت ما نمي‏توانيم اين را دليل شرعي بگيريم از نظر فقهي.
... به هر حال، اين را مي خواهم بگويم که اقامه شعائرِ «من در آورده»، آن هم در حد افراطي‏اش و استناد دادن آن به شرع، قطعاً شبهه «بدعت» در آن وجود دارد.» (121)
ـ به راستي در آن لحظات آشوب و اضطراب سهمگين ـ كه اساسا رفتار زنان حرم در آن شرايط، تا حدي قابل درک است ـ امام اسير و رنجور، در مقام تقرير قرار داشتند؟!
اگر بر فرض محال چنين گفته‏اي صحت داشته باشد، عمل قمه‏زنان با فعل حضرت زينب(س) تفاوت آشکار دارد. (122)قمه زني اختياري، آن هم در زمانه اي که دنيا به دنبال معرفي مسلمانان به عنوان تروريست و خشن و خون ريز مي باشد، با سرشکستن از روي فشار و در شرايط ويژه، اصلا تناسبي ندارد؛ (123) هر چند با دلائل ارائه شده، روشن شد که نسبت دادن اين عمل به حضرت زينب(س) از طريق اين روايت ضعيف، جفا در حق آن حضرت است.
• يعني هيچ تأييدي بر اين‏گونه رفتارها از سوي اهل بيت(ع) وجود ندارد؟
ـ از هيچکدام از ائمه ما روايت نشده که به پيروان خود اجازه چنين کارهايي را داده باشند يا خود ايشان به اين کارها برخاسته باشند و يا در زمانشان علناً يا مخفيانه کسي يا کساني به اين کارها برخاسته، دسته بندي کرده و در ملأ عام آبروي اسلام و تشيع را برده باشند. هرگز! هرگز! حتي در زمان آزادي شيعيان[و رفع عوامل تقيه] نيز با آنکه براي اعمال خود مانعي نمي ديدند؛ مانند زمان مامون و اوائل دولت بني عباس چنين اعمالي سابقه ندارد.
با هزار اگر، اگر فرض کنيم که اين اعمال، حرام هم نباشد، بدون شک از جمله چيزهايي است که باعث ننگ و عار مذهب بوده مردم را از چنين ديني بيزار مي‏کند و حتما زبان بدگويي را به روي دين ما خواهد گشود. شک نيست که اين اعمال، اين دسته‏بندي‏ها، اين به سر کوفتن‏ها، اين قمه‏کشيدن‏ها، آن هم در برابر مردم و در برابر عام (مخصوصا اين روزها در ايران در معرض انظار تمام دول خارجي ـ مترجم (124) و تمام اين کارها، از اموري است که خدا و پيامبر و امامان، هيچ‏کدام به آن راضي نخواهند بود. بدتر از همه، نسبت‏دادن اين امور به همان بزرگواران، بدترين گناهان و فجيع‏ترين خيانت‏ها و پرعقاب‏ترين معاصي است. (125)
• بعضي مي‏گويند اين‏گونه مسائل را بايد در حوزه عشق دانست و ربطي به عقل ندارد!؟ آيا امکان دارد جايگاه «عشق و محبت» و «عقل و معرفت» را در دين روشن کرد؟
ـ محبت، ميان بُرترين راه براي رسيدن به خدا است. ما از محبّت راهي نزديکتر نداريم. هر چه ايمان، قوي‏تر باشد، محبت بيشتر مي‏شود. { والّذينَ آمَنوا اَشدُّ حُبّاًّ لله (126)} اصلاً اين محبت خدا بحث بسيار بزرگ است... اگر محبت خدا در دلي جا بگيرد، آن دل ديگر چيزي نمي‏بيند. «اَلمُحَبّه نارٌ تُحرِقُ ما سِوَي المَحبُوب»؛ محبت همانند آتشي است که ماسوايِ محبوب را مي‏سوزاند؛ ديگر غير از محبوب چيزي نمي‏ماند.
... اگر بخواهيم محبت ما نسبت به خدا زياد شود، بايد کاري کنيم که معرفت ما زياد بشود. حالا چه کنيم تا معرفتِ ما زياد شود تا در نتيجه محبّت، زياد بشود؟ حضرت [امام صادق(ع)] جواب را مي‏دهد؛ حضرت فرمود: «لا يَقبَلُ اللهُ عملاً إلا بِمَعرِفَه؛ (127)خدا عملي را قبول نمي‏کند مگر با معرفت». اينکه خيال کني هر کاري بکني، خدا قبول مي‏کند، نه! انسان بايد عاقل باشد.
يک کسي خدمتِ حضرت صادق (ع) رسيد و گفت: يابن رسول الله! ما يک همسايه‏اي داريم که مي‏خواهم ذکر خيرش را بکنم. «انَّ لي جَاراً ... کثير الصّلاه،ِ کثيرَ الصَّدَقَه، کثيرَ الحجِّ»؛ زياد نماز مي‏خواند، زياد مکّه مي‏رود و زياد هم پول خرج مي‏کند. بعضي‏ها اين کارها را مي کنند و در کنار آن يک کارهاي ديگر هم مي‏کنند. امّا اين طفلک، کارهاي ديگر هم نمي‏کرده است. حضرت فرمودند: «لا بأسَ بِهِ»: آدم بدي نيست! اين شخص توقع داشت که حضرت صادق (ع) بگويد: به به! يک همچين شخصي کجاست؟ بلند شو همين الآن برويم و اذن دخول بخوانيم و وارد بشويم! حضرت فرمود: «يا اسحاق! کَيفَ عَقلُهُ؟» ـ اسم راوي اسحاق بن عمّار است ـ حضرت فرمودند : عقلش چطور است؟ فقط مقدس‏مآب است يا از اسلام چيزي فهميده است؟ مي‏گويد من هم ديدم در مقابل امام زمان نمي‏شود دروغ گفت؛ گفتم: «جُعِلتُ فِداک لَيسَ لَهُ عقلٌ»؛ آقا قربانت بروم! اين عقلي که شما مي‏گوييد، اين شخص ندارد.
حضرت هم فرمودند: «لا ينتفع بذلک منه» حضرت فرمودند: به خاطر اين بي‏عقلي‏اش از اعمالش بهره‏اي نمي‏برد.
اين حديث در کافي است. بايد اين حديث را به چند زبان ترجمه کنيم و سرافراز شويم؛ ببينيد که دين ما چقدر دين عميقي است! يک عدّه خيال مي‏کنند اگر ظاهري درست کرديم، ديگر کار تمام شد. نه آقا! دين خيلي عميق است. (128)
«لا يُقبَلُ اللهُ عَمَلاً الّا بِمَعرِفَه» (129)خدا عملي را قبول نمي کند مگر با معرفت. (130)
هدايتي که خداوندِ متعال آن را به همگان مرحمت کرده است، مقدّمات آن را در وجودِ خودِ شخص گذاشته است. که آن عبارت از «عقل» باشد. اگر عقل نبود، خداوند متعال پيغمبر(ص) نمي‏فرستاد و قرآن نازل نمي‏شد. (131)
ما کجا بوديم کان ديّان دين عقل مي‏کاريد اندر ماء و طين
خداوند نعمتِ عظماي عقل را مرحمت فرموده و در مقابل آن تکليف از ما خواسته است... خدا اوّل در ما عقل گذاشته و به همين خاطر از ما تکليف خواسته است. پيغمبر فرستاده و امام منسوب کرده است؛ کتاب نازل کرده است. { انّا هَدَيناهُ السّبيلَ اِمّا شَاکراً و اِمّا کفوراً } اين هدايت بر همگان عرضه شده است. (132)
• يعني رفتارهايي که از سر عشق از انسان سر مي‏زند، اگر دليل عقلي نداشته ‏باشد، مورد تأييد دين نيست؟!
ـ اسلام، در عين اينکه دل را قبول دارد، عشق و سير و سلوک را قبول دارد، هرگز حاضر نيست عقل و فکر و استدلال و منطق را تحقير کند. براي عقل و فکر و استدلال و تعقل، نهايت احترام را قائل است. (133)
اسلام مي گويد ولو به وجود خداي يگانه اعتقاد داشته باشي، ولي آن اعتقادي که ريشه‏اش خواب ديدن است، ريشه‏اش تقليد از پدر و مادر يا تأثير محيط است، مورد قبول نيست. جز تحقيقي که عقل تو با دليل و برهان مطلب را دريافت کرده باشد، هيچ چيز ديگر را ما قبول نداريم. (134)
خود قرآن دائماً دم از تعقل مي زند؛ (135) گذشته از اين، وقتي شما کتابهاي حديث را باز کنيد، اولين بابي که مي بينيد، «کتاب العقل» است. موسي بن جعفر (سلام الله عليه) تعبيري فوق العاده عجيب دارد، مي‏فرمايد: خدا دو حجت دارد، دو پيغمبر دارد: يک پيغمبر دروني که عقل انسان است و يک پيغمبر بيروني که همان پيغمبراني هستند که انسانند و مردم را دعوت کرده‏اند. خدا داراي دو حجت است... و اگر انبياء باشند و عقل نباشد، باز انسان راه سعادت خود را نمي پيمايد. (136)
• خوب ممکن است اين حالت عشق و محبت، به‏صورت ناگهاني در عزاي امام حسين(ع) براي عزادار ايجاد شود و منجر به اين رفتارها شود؛ شبيه عشقي که در کربلا از امام حسين(ع) تجلّي پيدا کرد.
ـ «محبت» كه عبارت است از تمايل پيدا کردن و راغب بودن به چيزي که موجب لذت و راحتي انسان مي‏گردد، زاييده معرفت و ناشي از ادراک آن چيز است. از اين رو کشش و تمايلي که در عالم جمادات وجود دارد مثل آهن و آهنربا، جاذبه زمين و... چون ظاهراً ناشي از معرفت و ادراک نيست، محبت ناميده نمي‏شود. و نيز هرچه معرفت بيشتر باشد، محبت افزونتر مي شود چنان‏که هرچه کمال و موجبات لذّت در محبوب بيشتر شود، محبت پررنگ‏تر مي‏شود؛ { والّذينَ آمَنوا اَشدُّ حُبّاًّ لله (137)
چيزي که امام حسين(ع) را وادار کرد در روز عاشورا از همه چيز بگذرد، اسير الکربات (138)گردد و هر مصيبت و اندوهي را تحمل کند، فقط عشق به خداي متعال بود و اين عشق چيزي نبود که ناگهان و در حادثه سفر کربلا پيدا شده باشد. بلکه در تمام دوران حيات آن حضرت اين عشق وجود داشت و حادثه عاشورا در حقيقت ثمره و محصول اين عشق و ارادت بود. مناجاتهايي که از آن حضرت در دسترس ما وجود دارد مخصوصاً دعاي عرفه، گوياي اين عشق و ارادت و نفوذ آن در اعماق وجود آن حضرت است. (139)
• اينکه بعضي، از اظهار نظر درباره مسائلي چون قمه‏زني اِبا مي‏کنند و آن را خارج از حوزه مسائل شرعي مي‏دانند، به چه خاطر است؟
ـ حضرت آيت الله مظاهري(حفظه الله) درباره اين گفته قمه‏زن‏ها که مي‏گويند: «اين کارها نزاع عقل و عشق است» يا «اين امور در محدوده فقه نيست!» مي‏فرمايند: اين‏گونه بيان‏ها که نظير آن را هم، اينجانب در کتاب «جهاد با نفس» نقل کرده‏ام، فرار از جواب است و چون مسئله، يک مسئله فقهي است، بايد فقيه پاسخ آن را بدهد. (140)
• در بعضي از فتاوي علما، دليل غيرشرعي بودن اعمالي مثل قمه‏زني را «وهن» بودن آن دانسته‏اند؛ آيا رواياتي داريم که به دليل وهن بودنِ رفتاري در نظر بيگانگان، حکم شرعيِ آن، تغيير کرده باشد؟
ـ [بله؛] دو سه مورد را به عنوان نمونه عرض مي‏کنم؛
راجع به وهن در اجراي حدود، ديات و قصاص و...، بحثي است راجع به اهل ذمّه. در بعضي روايات آمده که ما دو نوع «اهل کتاب» داريم؛ يک نوع اهل ذمّه‏اند؛ يعني پذيرفته شده‏اند که در کشور اسلامي زندگي کنند و يک قسم معاهد است؛ يعني در کشورهاي غير اسلامي‏اند، ولي عهد دارند با ما. خوب حالا اگر مسلماني يکي از آنها را کشت، آن مسئله‏اي که در روايات آمده که ديه اهل کتاب 800 درهم است، راجع به آنهاست؛ نه راجع به کساني که در ساير کشورهاي اسلامي زندگي مي‏کنند. روايت داريم که اگر موجب وهن بعيدالعهدِ اسلام بشود، بايد ديه کامل بدهيد. يعني اگر جوري بشود که آنها راجع به اسلام، بدبين بشوند و در نتيجه تبليغات سوء بکنند، بايد ديه کامل به او پرداخت گردد.
مثال ديگر اينکه همه علما گفته‏اند و روايات زيادي هم وجود دارد، که اگر يک مسلماني در مناطق کفرنشين، مستوجب اجراي حدود شد، مي‏گويند: حدود را در مورد او اجراي نکنيد؛ چون موجب وهن اسلام مي‏شود.
پس با اين حساب، وهنِ اسلام در نظر ديگران، يک جنبه اساسي و محوري دارد و اين يک هشداري است... مواظب باشيد که ما نبايد فقط داخل خودمان را لحاظ کنيم؛ چون مسؤوليت پخش اسلام در سرتاسر جهان را داريم.
ما که مسلمانيم ممکن است به بعضي مطالب، اين قدر خو گرفته باشيم که ديگر در نظر ما وهن نباشد؛ يا ممکن است به حکمتش واقف باشيم، اما آن کس که در خارج است، شايد به حکمت قضيه واقف نباشد و به نظرش موهن جلوه کند.
اين مسئله که نبايد کاري کرد که دين، اسلام، قرآن و ائمه(ع) در نظر ديگران موهون شوند، اين اصل است.
اين دو سه مورد که عرض کردم به عنوان نمونه بود والاّ روح فقه ما و روح اسلام، اين مطلب را به طور «اصلِ مسلّم» مطرح کرده.
نکته‏اي که مي خواهم عرض کنم اين است که، حالا اگر يک نوع اقامه شعائر براي ما قابل تحمل است، اما براي جهانيان قابل تحمل نيست و آن را زشت ببينند، ما داعي نداريم که اين را در ملأ عام انجام دهيم. (141)
• يعني توجه به «نگاه پيروان ديگر اديان به رفتار ما» در اسلام يک عنصر اصلي است؟
اجازه دهيد جواب اين سوال را در قالب خاطره‏اي از حجت الاسلام قرائتي ببينيم: «در يكى از شهرها با وجود توصيه‏هاى مبلغين بزرگوار مبنى بر پرهيز از قمه زنى، مردم به خاطر اعتقادات خود دست‏ برنمى‏داشتند. به ما گفتند به آنجا برويم و آنها را از اين كار باز داريم. ايام ماه محرم بود و چون اعلام كرده بودند فلانى مى‏آيد و مردم ما را در تلويزيون ديده بودند، در مسجد جمع شدند. وقتى وارد شدم گفتند: آقاى قرائتى! آمده‏اى براى قمه زنى بگويى؟ گفتم: شغل من چيست؟ گفتند: تو معلم قرآن هستى. گفتم: به عنوان معلم قرآن قبولم داريد؟ گفتند: بله! قبولت داريم؛ ولى حرفي از قمه نزنى! فقط قرآن بگو! من روى تخته نوشتم:
{ بسم الله الرحمن الرحيم }
{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْكافِرينَ عَذابٌ أَليمٌ}(142)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نگوييد: «راعِنا»؛ بلكه بگوييد: «اُنظُرنا»
«راعنا» را هم مى‏شود از ريشه «رَعَىَ‏» گرفت و هم از ريشه «رَعَنَ‏» . اگر از «رعى‏» گرفته شود به معناى «مراعات ما را بكن‏» است، ولى اگر از ريشه «رعن‏» گرفته شود، رعونت‏ به معناى خر كردن است و «راعنا» يعنى «خرمان كن!»
وقتى كه مسلمانان مى‏گفتند: «راعنا»، هدفشان مقدس بود و معناى «مراعاتمان كن‏» را اراده مى‏كردند، ولى يهودي‏ها از اين كلمه استفاده كرده و گفتند: مسلمانها به پيغمبرشان مى‏گويند: خرمان كن! در اينجا آيه نازل شد كه:
{ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا}(143)
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، «راعنا» نگوييد بلكه «انظرنا» بگوييد.»
يعنى كلمه‏اى را كه دشمن از آن سوءاستفاده مى‏كند به كار نبريد. بعد از اينكه اين آيه را تفسير كردم، گفتم: شما كه قمه مى‏زنيد هدفتان مقدس است و به عشق امام حسين (ع) اين كار را مى‏كنيد. اين كار امروز شما، مثل همان «راعنا» گفتنِ مسلمانان صدر اسلام است كه دشمن از آن سوءاستفاده مى‏كرد و قرآن كريم با آيه مورد بحث ‏به مسلمانان آن روز و امروز هشدار مى‏دهد كه از هر كارى كه دشمن از آن سوء استفاده مى‏كند پرهيز كنيد. (144)
• اصلاً چه ضرورتي دارد که همه رفتارهاي شيعيان، منطقي و بر اساس استدلال‏ عقلي و ديني باشد؟
علاقه‏مندان به اسلام واهل‏بيت(ع) بايد توجه كنند كه اسلام و قرآن، با استدلال و منطق همراه است. مكتب اهل بيت، با منطق و استدلال همراه است. اگر استدلال را از آن جداكردند و به جاي استدلال، خداي نكرده چيزي را وارد كردند كه از منطق دور است و جنبه خرافي دارد، اين درست ضد استدلال عمل خواهد كرد. پس، يك ابزار اسلام براي گسترش و غلبه بر همه اديان و جماعات و ملل و كشورها، عبارت از منطق است. (145)
• مي‏شود معني دقيق خرافه را مشخص کرد؟ چطور مي‏توانيم مصاديق آن را تشخيص دهيم؟
آنچه كه با كتاب و سنت متقن و معتبر ثابت شده، از دين است؛ چه حالا عقول بپسندند يا نپسندند. از اين، حمايت و دفاع كنيد.
آنچه كه با دليل معتبر ثابت نشده است و با مبانى و اصول دينى معارضه ندارد، درباره‌ى آن ساكت بمانيد.
آنچه كه با يكى از اصول دينى معارضه دارد و مدرك معتبرى ندارد، ردّش كنيد؛ اين مى‌شود خرافه، و معيار خرافه اين است. (146)
• خوب! ممکن است کسي بگويد: ابراز احساسات نسبت به امام حسين(ع) و عزاداري در غم آن حضرت، روش‏هاي مختلفي دارد؛ يک روش هم قمه‏زني است...
در خصوص عزاداري و مجالسي که به نام امام حسين(ع) برپا مي‏شود، ما و هيچيک از دينداران نمي‏گوييم در اين مراسم، هر کسي هر کاري مي‏کند خوب است. چه بسا علماي بزرگ و دانشمندان بسياري اين کارها را ناروا دانسته و از آن جلوگيري کرده‏اند. (147)
عدّه‌اى قمه به دست بگيرند و به سر خودشان بزنند و خون بريزند! اين كار را مى‌كنند كه چه بشود؟! كجاى اين حركت، عزادارى است؟! البته، دست بر سر زدن، به نوعى نشانه‌ى عزادارى است. شما بارها ديده‌ايد، كسانى كه مصيبتى برايشان پيش مى‌آيد، بر سر و سينه خود مى‌كوبند. اين نشانه‌ى عزادارىِ معمولى است. اما شما تابه‏حال كجا ديده‌ايد كه فردى به خاطر رويكرد مصيبتِ عزيزترين عزيزانش، با شمشير بر مغز خود بكوبد و از سرِ خود خون جارى كند؟! كجاى اين كار، عزادارى است؟! (148)
قمه زدن، سنّتى جعلى است. از امورى است كه مربوط به دين نيست و بلاشك، خدا هم از انجام آن راضى نيست. (149)
• اگر موضوع تا اين حد مهم است، چرا برخي علماي قديم با آن برخورد نمي‏کردند؟‏
علماى سلف دستشان بسته بود و نمى‌توانستند بگويند «اين كار، غلط و خلاف است.» (150)
در زمان آيت الله بروجردي، در همين قم ايشان برخي از اين شعائري که به عنوان عزاداري در قم انجام مي‏شود را استنکار کرد. (151)آن وقت تمام رؤساي اينها (هيأت‏هايي که به اين‏کارها اقدام مي‏کردند) رفتند خدمت آقاي بروجردي و گفتند: ما در اين دهه مقلّد شما نيستيم. من مي‏گويم اگر اينها همه، با اين کارهايشان، معناي حرف‏هايشان و لوازم آن و تالي فاسد (152)آن را فهميده بودند، مصداق «الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ» (153)مي‏شدند. من اگر جاي آقاي بروجردي بودم، شديداً آنها را طرد مي‏کردم.
چطور جرأت مي‏کنند به يک مجتهد جامع‏الشرايط اين‏گونه بي‏احترامي کنند؟ که در واقع بي‏احترامي به امام معصوم محسوب مي‏شود.
مرحوم آقا سيّد ابوالحسن اصفهاني نهي‏کردند مردم را از اين کارها. مي‏دانيد چه کار کردند؟ نجفي‏ها رفتند همين مشعل‏هايشان را پشت در خانه آقاي سيّد ابوالحسن اصفهاني خالي کردند! که در نتيج آن، آقا سيّد ابوالحسن قهر کرد و آمد کربلا؛ در کوچ شير و فضّه آنجا کربلايي‏ها براي آقا خانه گرفتند و محافظ گذاشته بودند که نجفي‏ها او را نزنند!
حالا ما اين عوام را تصويب بکنيم؟! (154) اين عوامي که بر مجتهدين وقت ـ که به عنوان رئيس مذهب شيعه مطرح هستند ـ اين‏گونه طغيان مي‏کنند. آقاي بروجردي رئيس مذهب بود؛ آقا سيّد ابوالحسن رئيس مذهب بود. آيا شما با امام صادق (ع)، همين کار را مي‏کنيد؟ خوب اگر اين کار را با امام صادق (ع) بکنند، همه‏شان کافر مي‏شوند؛ آقاي بروجردي يَنطِقُ عَلي لِسانِ صادق (ع)؛ (155) آقا سيّد ابوالحسن يَنطِقُ عَلي لِسانِ باقر (ع). اي شيعه‏اي که مي‏گويي من دوست امام حسينم! چطور تو اهانت مي‏کني به اين سيّد؟! اينها براي ما درد است. (156)
• پس چرا بعضي از علماي قديم حتي حکم به جواز قمه‏زني داده‏اند؟
آنچه از قول مراجع سلف(رحمه‏اللَّه‌عليهم) نقل شده است، بيش از اين نيست كه اگر اين كار ضرر معتنى‌به (157) ندارد جايز است؟ آيا سبك كردن شيعه در افكار جهانيان، ضرر معتنى‌به نيست؟ آيا مخدوش كردن محبّت و عشق شيعيان به خاندان مظلوم پيامبر(ص) و بخصوص شيفتگى بى‌حد و حصر آنان به سالار شهيدان(ع) را بد جلوه دادن، ضرر نيست؟ كدام ضرر از اين بالاتر است؟ (158)
اگر قمه زدن، به صورت عملى انفرادى در خانه‌هاى در بسته انجام مى‌گرفت، ضررى كه ملاك حرمت است، فقط ضرر جسمى بود، ولى وقتى اين كار «على رؤوس ‌الاشهاد» (159)و در مقابل دوربين‏ها و چشم‌هاى دشمنان و بيگانگان بلكه در مقابل چشم جوانان خودمان انجام مى‌گيرد، آن وقت ديگر ضررى كه بايد معيار حرمت باشد فقط ضرر جسمى و فردى نيست، بلكه مضرات بزرگ تبليغى كه با آبروى اسلام و شيعه سروكار دارد نيز بايد مورد توجّه باشد. (160) امروز اين ضرر، بسيار بزرگ و شكننده است و لذا قمه زدن علنى و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است. (161)
يك وقت بود در گوشه و كنار، چند نفر دور هم جمع مى‌شدند و دور از انظار عمومى مبادرت به قمه‌زنى مى‌كردند و كارشان، تظاهر ـ به اين معنا كه امروز هست ـ نبود. كسى هم به خوب و بدِ عملشان كار نداشت؛ چرا كه در دايره‌ى محدودى انجام مى‌شد. اما يك وقت بناست كه چند هزار نفر، ناگهان در خيابانى از خيابان‏هاى تهران يا قم يا شهرهاى آذربايجان و يا شهرهاى خراسان ظاهر شوند و با قمه و شمشير بر سر خودشان ضربه وارد كنند؛ اين كار، قطعاً خلاف است. امام حسين(ع)، به اين معنا راضى نيست. من نمى‌دانم كدام سليقه‌هايى و از كجا اين بدعت‏هاى عجيب و خلاف را وارد جوامع اسلامى و جامعه‌ى انقلابى ما مى‌كنند؟! (162)
• يعني مي‏گوييد آنهايي که در گذشته حکم به جواز قمه‏زني داده‏اند، دچار اشتباه شده‏اند؟!
مي‏گويند مراجع تقليد گفته‏اند قمه‏زدن جايز است... مراجع قديم اجازه دادند، ولي شما مي‏دانيد تلويزيون اروپا دوازده بار قمه زدن ايراني‏ها را نشان داده و بعد يک دکتر روانشناس آنجا نشسته، گفته: شيعه‏ها يک مَرَضي دارند نظير خود‏کشي؛ خودشان را آزار مي‏دهند. شيعه‏ها يک مرض رواني دارند به نام خودآزاري؛ و اروپا به شيعه خنديده!
شما بايد اين‏طور سؤال کنيد: «اي مراجع تقليد! اجازه مي‏دهيد جوري عزاداري کنيم که اروپا به شيعه بخندد؟!» هيچ مرجعي اجازه نمي‏دهد. سؤال شما اشتباه بوده‏است؛ سؤال کرده‏ايد: اجازه مي‏دهيد در عزاي امام حسين(ع) چند قطره خون بريزد؟ گفته‏اند: جايز است.
شما بگوييد: اجازه مي‏دهيد جوري عزاداري کنيم که اروپا به شيعه بخندد؟ هيچ مرجعي اجازه چنين کاري را نمي‏دهد. (163)
درست است که جمعي از بزرگان فقهاي پيشين (قدّس الله اسرارهم) اجازه بعضي از اين امور را در عصر خود ـ به دلايل خاصّي ـ داده‏اند، ولي آنها هم اگر در عصر ما و شرايط زمان‏مان بودند به‏يقين طور ديگري فتوا مي‏دادند. (164)
درباره نقش «تغيير شرايط زمان و مکان» در «تغيير حکم مسائل شرعي» (165) ديدگاه حضرت امام(ره) جالب توجه است؛
زمان و مکان دو عنصر تعيين کننده در اجتهادند. مسئله‏اي که در قديم داراي حکمي بوده است، به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يک نظام، ممکن است حکم جديدي پيدا کند؛ بدان معنا که با شناخت دقيق روابط اقتصادي و اجتماعي و سياسي، همان موضوع اوّل که از نظر ظاهر با قديم فرقي نکرده است، واقعاً موضوع جديدي شده است، که قهراً حکم جديدي مي‏طلبد. مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد...» (166)
• بعضي‏ها در جواب اين مطلب – که بايد به برداشت بيگانگان نسبت به اعمال‏مان توجّه کنيم ـ مي‏گويند: «اگر بخواهيم به حرف آنها توجه کنيم، آنها بعضي از واجبات ديني ما را هم مسخره مي‏کنند؛ پس بايد واجبات را هم کنار بگذاريم؟!»
نكته‏اي که در اين سوال مورد غفلت واقع شده، اين است که، هيچ يك از انبيا براي عمل به عادات و آداب ابداعي خود مورد استهزا قرار نگرفته است! انبيا به جهت تبليغ دين و احكام الهي به مردم، ازسوي كافران و ستمگران مورد تمسخر قرار مي‏گرفتند، در حالي كه ما به جهت عادات و رسوم ابداعي خود مورد استهزا هستيم.
اگر دشمن ما را به جهت عقايد و اعمال ديني‏مان مسخره كند، در برابر او مي‏ايستيم و كمترين توجهي نمي‏كنيم؛ اما رفتارهايي همچون قمه‏زني در هيچ يك از روايات ما تاييد نشده است؛ بلكه رسم و عادتي است كه توسط خود مردم ابداع شده است، از اين رو نمي‏توان آن را از دين دانست. اگر دشمن، ما را براي گريه‏كردن بر سالار شهيدان مسخره كند، توجه نمي‏كنيم؛ زيرا اصل عزاداري و گريه براي امام حسين(ع) از دين است و در متنِ دين، به آنها توصيه شده است.
ما از ريشخند دشمن نمي‏ترسيم، از بدنماياندن اسلام به ملتها بيمناکيم؛ ما از آن مي¬ترسيم كه پافشاري ما بر برخي از اعمال بي‏ريشه وابداعي، بهانه به دست دشمنان دهد وآنها با استفاده از آن، ملت‏هايي را كه تشنه اسلام هستند، از آن بيزار كنند. (167)
رهبر معظم انقلاب نيز به همين نکته اشاره کرده‏اند:
اگر قمه‏زني اشکال هم نداشته باشد و حرام هم نباشد، واجب که نيست! ... [اين رفتارها] در دنياي امروز، در فرهنگ رايج جهاني امروز، در عقلانياتي که امروز در داخل خانه‏هاي ما و بين جوانان و دختران و پسران ما رايج است، عکس‏العمل نامناسب ايجاد خواهد کرد. اينها از بيّنات شرع نيست که ما بگوييم چه دنيا بپسندد، چه نپسندد، ما بايد اينها را بگوييم؛ حداقل اينها «مشکوکٌ فيه» (168) است. (169)
• حالا يک گروهي از شيعيان هم چنين کارهايي را انجام دهند؛ مگر چه مشکلي پيش مي‏آيد؟
نبايد كارى كنيم كه آحاد جامعه‌ى اسلامىِ برتر، يعنى جامعه‌ى محبِ‌ّ اهل‌بيت(ع) كه به نام مقدس ولىِّ عصر(ارواحنافداه)، به نام حسين‌بن‌على(ع) و به نام اميرالمؤمنين(عليه‌الصّلاه والسّلام) مفتخرند، در نظر مسلمانان و غيرمسلمانان عالم، به عنوان يك گروه آدم‏هاى خرافىِ بى‌منطق معرفى شوند. (170)
مى‌بينم كه چگونه اخلاص و محبّت مردم به سالار شهيدان حضرت اباعبداللَّه‌الحسين(ع) مورد جفا در قضاوت‏هاى جهانى واقع مى‌شود، چگونه درك روشن‌بينانه‌ى آنان در اعتقاد به مقام والاى اهل بيت(ع)، به خاطر بعضى اعمال جاهلانه، حمل بر امورى مى‌شود كه از ساحت شيعه و ائمه‌ى بزرگوارشان بسى دور است؛ مى‌بينم كه چگونه عزادارى بر جگرگوشگان زهراى اطهر(ع) مورد تبليغ سوء دشمنان متعصّب و تبليغات‌چى‌هاى شيطان استعمار قرار مى‌گيرد. مى‌بينم كه بعض اعمالى كه هيچ ريشه‌ى دينى هم ندارد، بهانه به دست دشمن مغرض مى‌دهد كه بدان وسيله هم اسلام و هم تشيّع را ـ ‏العياذباللَّه ـ به عنوان آئين خرافه معرفى كنند... (171)
شيعه‌ى محبّ و مخلصى كه در روز عاشورا با قمه سر و روى خود و حتى كودكان خردسال خود را خونين مى‌كند، آيا راضى است كه با اين عمل خود در روزگارى كه هزاران چشم عيب‌جو و هزاران زبان بدگو، در پى بد معرّفى كردن اسلام و تشيع است، عمل او را مستمسك دشمنى خود قرار بدهد؟ آيا راضى است كه با تظاهر به اين عمل، خون ده‏ها هزار جوان بسيجى‏صفتِ عاشق را كه براى آبرو دادن به اسلام و تشيّع و نظام جمهورى اسلامى بر زمين ريخته شده است، ضايع سازد؟ (172)
معناي سفينه النجاه و مصباح الهدي اين است که ما عملي را که بلاشک شرعاً محل اشکال است و به عنوان ثانوي هم حرام مسلّم و بيّن است، (173) انجام دهيم؟! (174)
• درست است که از حضرت امام مخالفت‏هايي با اين رفتارها نقل شده است؛ اما چرا ايشان به صورت جدّي با آن مقابله نکردند؟
اگر به گونه‌اى كه طىّ چهار، پنج سال اخيرِ بعد از جنگ، قمه زدن را ترويج كردند و هنوز هم مى‌كنند، در زمان حيات مبارك امام(رضوان‌اللَّه‌عليه) ترويج مى‌كردند، قطعاً ايشان در مقابل اين قضيه مى‌ايستادند. (175)
• اگر بخواهيم با رفتارهايي مثل قمه‏زني مخالفت کنيم، ما را متهم مي‏کنند به اينکه با عزاداري امام حسين(ع) مخالفيم!
نه خير! اين مخالفت با عزاداري نيست؛ بلکه مخالفت با «ضايع کردنِ عزاداري» امام حسين(ع) است. (176)
• به نظر مي‏رسد رواج اين‏گونه رفتارها در عزاداري امام حسين(ع) عادي نيست؛ زمينه گسترش آن در جامعه چيست؟
برخى كارها در ارتباط با مراسم عزادارى ماه محرّم ديده شده است كه دست‏هايى به غلط، آن را در جامعه ما ترويج كرده‌اند. كارهايى را باب مى‌كنند و رواج مى‌دهند كه هر كس ناظرِ آن باشد، برايش سؤال به وجود مى‌آيد. به عنوان مثال، در قديم‌الايام بين طبقه‌ى عوام‌النّاس معمول بود كه در روزهاى عزادارى، به بدن خودشان قفل مى‌زدند! البته، پس از مدتى، بزرگان و علما آن را منع كردند و اين رسمِ غلط برافتاد... قمه زدن نيز همين‌طور است. (177)
شهيد مطهري نيز گسترش اين رفتارها را معلول روحيه مردم مي‏داند؛ ايشان در اين رابطه مي‏گويد:
قمه‏زني و بلند کردن طبل وشيپور از ارتدوکس‏هاي قفقاز به ايران سرايت کرد و چون روحيه مردم براي پذيرفتن آنها آمادگي داشت، همچون برق در همه جا دويد. (178)
• مي‏گوييد دشمن از قمه‏زني بر ضد تشيّع استفاده مي‏کند؛ مي‏شود چند نمونه از آن را بگوييد؟
اجازه دهيد در پاسخ به اين سوال، خاطرات چند تن از علما و صاحب‏نظران جهان اسلام را، از دست‏هاي پنهاني که ترويج اين‏گونه رفتارها را در کشورهاي اسلامي به‏عهده داشته‏اند، بشنويم؛
1. عراق
علامه محمد جواد مغنيه، از علماي بزرگ عراق، در کتاب تجارب خود، بحثي دارد تحت عنوان «کفن‏هايي براي زنده‏ها»؛ هنگامي که از عالمي فلسطيني درباره نظر علماي فلسطين نسبت به شيعه سوال مي‏کند، مي‏نويسد:
همانا سبب اصلي اين تفرقه‏اي که ميان مسلمين ايجاد شده است، استعمار و اياديش هستند؛ بدين طريق که آنها دائما مسلمانان را با هر وسيله‏اي که شده تحريک و تجهيز نموده و در مقابل هم قرار مي‏دهند. از جمله اين راه‏ها، اين بود که دولت انگليس در ماه محرم، هزار کفن به قمه‏زنان هديه نمود و هنگامي که دولت آمريکا از آن با خبر شد، براي آن که فرصت را از دست‏ندهد، دو هزار کفن به آنها هديه نمود. (179)
در خصوص نقش سفارت‏هاي کشورهاي استعماري در ورود و گسترش اين‏گونه سنت‏ها به کشورهاي اسلامي ـ از جمله عراق ـ منتشرشده است، در اينجا به سندي که محقق و جامعه‏شناس عراقي «ابراهيم الحيدري» در کتاب Sozioloyie آورده است، اشاره مي‏کنيم:
سفير انگليس در بغداد بعد از جنگ جهاني دوم و هم‏زمان با کاهش مواد غذايي و افزايش قيمت‏ها در بازار، مقدار زيادي چاي و سيگار مورد نياز هيئت‏ها و مجالس عزاداري را از طريق شخص ثالثي به بعضي از مسؤولين هيئت‏ها تقديم کرد؛ جالب اينکه به اين هيئت‏ها مقدار زيادي پارچه سفيد هم براي استفاده در مراسم قمه‏زني داده شد. (180)
دکتر تيجاني نيز در کتاب «اهل بيت(ع)؛ کليد مشکل‏ها» در اين‏باره مي‏نويسد:
يکي از علماي گذشته مي‏فرمود : شمشيرهايي که در گذشته شيعيان آن را در برابر ظالمان بلند مي‏کردند، امروز براي زدن به سرهاي خود، از آن استفاده مي‏کنند. تاجايي که انگليسي‏ها مقدار زيادي شمشير، در ميان دسته‏هاي عزاداري ـ در کربلا ـ تقسيم مي‏کردند. (181)
2. جمهوري آذربايجان
كسى كه با مسائل كشور شوروى سابق و اين بخشى كه شيعه‌نشين است ـ جمهورى آذربايجان ـ آشنا بود، مى‌گفت: آن زمان كه كمونيست‏ها بر منطقه‌ى آذربايجان شوروى سابق مسلّط شدند، همه‌‏ي آثار اسلامى را از آن‌جا محو كردند. مثلاً مساجد را به انبار تبديل كردند، سالن‏هاى دينى و حسينيه‌ها را به چيزهاى ديگرى تبديل كردند و هيچ نشانه‌اى از اسلام و دين و تشيّع باقى نگذاشتند. فقط يك چيز را اجازه دادند و آن، قمه زدن بود! دستورالعمل رؤساى كمونيستى به زيردستان خودشان اين بود كه مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند، نماز جماعت برگزار كنند، قرآن بخوانند، عزادارى كنند، هيچ كار دينى نبايد بكنند؛ اما اجازه دارند قمه بزنند! چرا؟ چون قمه زدن، براى آنها يك وسيله تبليغ بر ضدّ دين و بر ضدّ تشيع بود. بنابراين، گاهى دشمن از بعضى چيزها، اين گونه عليه دين استفاده مى‌كند. هر جا خرافات به ميان آيد، دين خالص بدنام خواهد شد. (182)
3. بنگلادش
يکي از علماي مجتهد بنگلادشي که زماني از شاگردهاي ما بوده‏اند، براي من گفت: علت اينکه بنگلادش از پاکستان جدا شد، اين بود که بنگلادش کاملا سنّي‏نشين بود، اما در پاکستان فرهنگ شيعه غلبه دارد... ولي رفته رفته پيشرفت مذهب تشيّع در آنجا شروع شد. او مي‏گفت شيعه مقداري در آنجا اوج گرفت. گروهي(؟!) از پاکستان به بنگلادش آمدند؛ به‏عنوان اينکه شيعه دارد پيشرفت مي‏کند، پس بايد اقامه شعائر حسيني هم در اينجا به نحو احسن و اکمل انجام بپذيرد!
برخي پاکستاني‏ها در عاشوراء از اين زنجيرهايي که سرش چاقو دارد به پشت خود مي‏زنند؛ ايشان براي من گفت: يک وقت ديديم پيشرفت تشيّع توقف کرد. متوجه شديم که علت آن، اين‏گونه کارهاست. (183)
4. ايران
اينکه من مي‏گويم دست بيگانگان در ميان است، شخص ثقه‏اي نقل کرد؛ گفت در مشهد در يکي از سالها،يک وقت ديديم، از طرف يکي از سفارتخانه‏هاي خارجي آمدند، قمه‏هاي نو در ميان بعضي عزاداران تقسيم مي‏کنند؛ همه‏اش سفيد؛ برّاق؛ يک شکل!
آيا اين سفارتخانه خارجي دلش براي ما سوخته که عزاداري کنيم؟! يا اينکه مي‏خواهد اينها را نشان بدهد و بگويد: اينها وحشي هستند؟![بيگانگان] براي اينکه اسلام را خرافي جلوه دهند، و نسل فرهيخته دانشمند را از اسلام دور کنند، مي‏آيند خرافات را مخلوط مي‏کنند؛ مسائلي که جزء دين نيست، جزء دين مي‏کنند؛ در عزاداري‏ها دخالت مي‏کنند؛ شکل عزاداري را عوض مي‏کنند.
مسئله قمه‏زني که در هيچ زماني در زمان معصومين نبوده، مي‏آيند اين را رايج مي‏کنند، تا مردم را در نظر بيگانه‏ها خرافي جلوه دهند.
يک فيلم درست کرده‏اند در يکي از کشورهاي خارجي، به‏ نام فيلم «فتنه» در کشورهاي مختلف نشان دادند؛ گفتند: بيائيد تماشا کنيد؛ ببينيد مسلمانها اين‏اند: آدم کشند؛ خودزن‏اند! فيلم مرکب از سه بخش بود... بخش سوم، منظره قمه‏زدنهاست؛ سر بچه را قمه مي‏زند؛ خودش را قمه مي‏زند، لباس سفيدشان، تمام مملو از خون نشان مي‏دهد!
عزاداري سيدالشهداء از افضل قربات است؛ کيمياست؛ وسيله حل مشکلات است؛ اما کاري که مردم را از اسلام دور نکند... (184)

-------------------------------------------------

پا نوشت های این بخش:

102به مواردي از اين روايات در فصل اول همين کتاب اشاره شده است.
103. عن ابراهيم بن ابي محمود، قال: قال الرضا(عليه‏السلام) :...ان يوم الحسين اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزيزنا بارض كرب و بلاءاورثتنا الكرب و البلاء الي يوم الانقضاء فعلي مثل الحسين فليبك الباكون فان البكاء عليه يحط الذنوب العظام. ثم قال(عليه‏السلام) : كان ابي(عليه‏السلام) اذا دخل شهر المحرم لا يري ضاحكا وكانت الك آبه تغلب عليه حتي تمضي عشره اي ام، فاذا كان يوم العاشر كان ذلك اليوم يوم مصيبته و حزنه و بكائه و يقول: هو اليوم الذي قتل فيه الحسين(عليه‏السلام). (شيخ صدوق، الامالي، المجلس السابع و العشرون؛ بحارالانوار، ج44، ص283، باب 34، ثواب البکاء علي مصيبته؛ وسائل الشيعه، ج14، ص 504، باب66)
104. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373
105. أَبِي عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْجَامُورَانِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَه عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عبدالله (عليه‏السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ إِنَّ الْبُكَاءَ وَ الْجَزَعَ مَكْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِي كُلِّ مَا جَزِعَ مَا خَلَا الْبُكَاءَ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (عليه‏السلام) فَإِنَّهُ فِيهِ مَأْجُورٌ...
106. وَ لَوْ لَا أَنَّكَ أَمَرْتَ بِالصَّبْرِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْجَزَعِ لَأَنْفَدْنَا عَلَيْكَ مَاءَ الشُّئُونِ وَ لَكَانَ الدَّاءُ مُمَاطِلًا وَ الْكَمَدُ مُحَالِفاً (نهج البلاغه، خطبه 235)
107 . يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَه وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّه وَ وَعَدَنَا الشَّفَاعَه وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ مَا بَقِيَ وَ جَعَلَ أَفْئِدَه مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا اغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ لِزُوَّارِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ ع... فَارْحَمْ تِلْكَ الْوُجُوهَ الَّتِي قَدْ غَيَّرَتْهَا الشَّمْسُ وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْخُدُودَ الَّتِي تَقَلَّبَتْ عَلَى حُفْرَه أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْأَعْيُنَ الَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَه لَنَا وَ ارْحَمْ تِلْكَ الْقُلُوبَ الَّتِي جَزِعَتْ وَ احْتَرَقَتْ لَنَا وَ ارْحَمِ الصَّرْخَه الَّتِي كَانَتْ لَنَا... (کافي، ج4، 582؛ وسائل الشيعه، ج14، ص411)
108. قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي حَدِيثٍ أَ مَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ يَعْنِي بِالْحُسَيْنِ ع قُلْتُ بَلَى قَالَ أَ تَجْزَعُ قُلْتُ إِي وَ اللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ بِذَلِكَ حَتَّى يَرَى أَهْلِي أَثَرَ ذَلِكَ عَلَيَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ الطَّعَامِ حَتَّى يَسْتَبِينَ ذَلِكَ فِي وَجْهِي فَقَالَ رَحِمَ اللَّهُ دَمْعَتَكَ أَمَا إِنَّكَ مِنَ الَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ الْجَزَعِ لَنَا وَ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا...(وسائل الشيعه، ج 14، ص 507؛ و كامل الزيارات ، ص 101)
109. رُوي محمد بن عيسي عن اخيه جعفر بن عيسي عن خالد بن سدير، اخي حنان بن سدير، سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ رَجُلٍ شَقَّ ثَوْبَهُ عَلَى أَبِيهِ أَوْ عَلَى أُمِّهِ أَوْ عَلَى أَخِيهِ أَوْ عَلَى قَرِيبٍ لَهُ فَقَالَ لَا بَأْسَ بِشَقِّ الْجُيُوبِ قَدْ شَقَّ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ عَلَى أَخِيهِ هَارُونَ وَ لَا يَشُقَّ الْوَالِدُ عَلَى وَلَدِهِ وَ لَا زَوْجٌ عَلَى امْرَأَتِهِ وَ تَشُقُّ الْمَرْأَه عَلَى زَوْجِهَا وَ إِذَا شَقَّ زَوْجٌ عَلَى امْرَأَتِهِ أَوْ وَالِدٌ عَلَى وَلَدِهِ فَكَفَّارَتُهُ حِنْثُ يَمِينٍ وَ لَا صَلَاه لَهُمَا حَتَّى يُكَفِّرَا وَ يَتُوبَا مِنْ ذَلِكَ وَ إِذَا خَدَشَتِ الْمَرْأَه وَجْهَهَا أَوْ جَزَّتْ شَعْرَهَا أَوْ نَتَفَتْهُ فَفِي جَزِّ الشَّعْرِ عِتْقُ رَقَبَه أَوْ صِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ أَوْ إِطْعَامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً وَ فِي الْخَدْشِ إِذَا دَمِيَتْ وَ فِي النَّتْفِ كَفَّارَه حِنْثِ يَمِينٍ وَ لَا شَيْ‏ءَ فِي اللَّطْمِ عَلَى الْخُدُودِ سِوَى الِاسْتِغْفَارِ وَ التَّوْبَه وَ قَدْ شَقَقْنَ الْجُيُوبَ وَ لَطَمْنَ الْخُدُودَ الْفَاطِمِيَّاتُ عَلَى الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ ع وَ عَلَى مِثْلِهِ تُلْطَمُ الْخُدُودُ وَ تُشَقُّ الْجُيُوبُ. (وسائل الشيعه، ج3، ص 402؛ و تهذيب الاحکام، ج8، ص 325؛ با اندکي اختلاف در الفاظ)
110 . شهيد ثاني در مسالک الافهام در اين باره مي‏گويد: «سند اين روايت ضعيف مي باشد، زيرا خالد بن سدير که در سند آن است فردي غير موثق مي باشد.» (مسالک الافهام، ج10، ص27) همچنين شيخ صدوق در مورد او گفته که روايات کتابش جعلي است. (مصباح الفقيه، ج 1، ص430 ) شيخ طوسي و علي بن بابويه نيز روايات او را نپذيرفته‏اند.(منبع پيشين به نقل از الفهرست) محقق بزرگوار آقا رضا همداني مي نويسد: «اين روايت به خاطر ضعف سندش و اعراض اصحاب از آن، صلاحيت براي دليل واقع شدن را ندارد.» (مصباح الفقيه، ج 1، ص430)
ضمناً يکي ديگر از کساني که در سلسله راويان اين حديث است، محمدبن عيسي است که شيخ طوسي او را از غُلات دانسته است؛ شيخ صدوق، علي بن بابويه و بسياري ديگر از علما نيز او را ضعيف دانسته و نقل‏هاي او را غير قابل اعتماد مي‏دانند. (بنگريد به الفهرست، ص 140)
111. آيت الله سيد احمد خوانساري در کتاب جامع المدارک مي نويسد: صدر و ذيل اين روايت متناقض است؛ اگر اين‏گونه اعمال از نظر امام صادق(عليه‏السلام) حرام‏اند ـ و در ديگر روايات وارد شده از آن حضرت نيز به حرمت آن تصريح شده است ـ ديگر جايي براي يادآوري عملكرد فاطميات نبود. (جامع المدارک، ج 5، ص14)
آيت الله العظمي گلپايگاني نيز نوشته‏اند: «بسيار بعيد است که بتوانيم جواز لطم به صورت و گريبان چاک دادن را به عزاداري امام حسين (عليه‏السلام) اختصاص دهيم، زيرا وقتي که اين دو فعل در اسلام حرام باشد، محققاً زنان فاطمي نيز آن را انجام نداده اند؛ اگر چه اين اعمال براي امام حسين (عليه‏السلام) جايز باشد، زيرا انجام اين اعمال موجب تنفر و بيزاري نفوس مردم از آن عمل مي‏شود.» (کتاب الطهاره الاول، ص 218)
112 . کساني که در صددند از اين روايت براي اثبات مدعاي خود استفاده کنند خوب است به روايات متعددي که از امام حسين(عليه‏السلام) نقل شده و حضرت، زنان فاطمي را از گريبان چاک زدن و وارد کردن خراش به صورت، بعد از شهادتشان نهي‏کرده‏اند نيز توجه کنند:
چنانچه در لهوف و ديگر مقاتل معتبر آمده است، امام حسين(عليه‏السلام) در شب عاشورا به زنان حرم چنين فرمودند: «اي خواهرم ام کلثوم، و تو زينب و تو اي فاطمه و تو اي رباب! هر گاه کشته شدم، گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخن ناروا بر زبان جاري نکنيد. (اللهوف، ص 141 ـ140) و در کتاب کامل الزيارت نيز از امام محمد باقر(عليه‏السلام) روايت شده که هنگامي که امام حسين(عليه‏السلام) در صدد کوچ از مدينه برآمدند، زنان بني هاشم آمدند و به نوحه‏سرايي پرداختند، تا آن که امام حسين(عليه‏السلام) ميانشان رفت و فرمود: «شما را بخدا سوگند، مبادا که [اين] نافرماني خدا و رسول باشد که از شما سر بزند.» (کامل الزيارات، ص195 ، ح275) که مراد آن حضرت لااقل خدش و شق جيوب و خمش وجوه را شامل مي‏شود، چه رسد به قمه زني و تيغ زني.
لذاست که مرحوم آيت الله العظمي شيخ محمد حسن نجفي، صاحب جواهر الکلام درباره روايت خالد بن سدير مي‏نويسد: «استدلال به آنچه که در مورد فعل زنان فاطمي نقل شده است، متوقف بر آن است که عمل آنها بر غير پدر و برادرشان باشد. و تمسک به اين قول که «حضرت علي بن حسين(عليه‏السلام) بر عمل آنها علم داشته و در مقابل آن نيز سکوت نموده باشند؛ به نحوي که اين سکوت، نشانه‏اي از رضايت آن حضرت از آن عمل داشته باشد»، از چنگ زدن به خارهاي بيابان سخت‏تر است. (يعني کندن خارهاي بيابان با دست، از پذيرش اين گفته‏ها آسانتر است.)» ( جواهر الکلام في شرح شرائع الاسلام، ج 4، ص371)
113. کتاب‏العين، ج 7، ص 433
114. و يقال لطمت المرأه وجهها لطما من باب ضرب: ضربته بباطن كفها ( لسان‏العرب، ج 12، ص 542؛ مجمع‏البحرين، ج 6، ص 162)
115 . فرهنگ فارسي عميد.
116. خدش: خَدَشَ جلده و وجهَه: مزقه. و الخَدْشُ: مزْقُ الجلد، قلّ أَو كثر. يقال: خدَشَت المرأَه وجهَها عند المصيبه. (لسان‏العرب، ج 6، ص 292، ترجمه فارسي از فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي، آذرتاش آذرنوش، نشر ني، چاپ چهارم،1383)
117. ميرزا محمد ارباب، الاربعين الحسينيه، چاپ اسوه، ص232
118. شيخ عباس قمي، منتهي الآمال، ج 1، ص75
119. از امام سجاد(عليه‏السلام) نقل شده كه در شب عاشورا، همان شبي كه پدرم در صبح آن به شهادت رسيدند، من در خيمه بودم و عمه‏ام زينب از من پرستاري مي کرد... امام حسين(عليه السلام) عمه‏ام راتسلّي داد و گفت: امام حسين(عليه‏السلام) به ايشان نگاه كرد و فرمود: خواهرم، مبادا شيطان بردباري را از تو بگيرد... خواهر تو را قسم مي دهم و از تو مي خواهم كه قسمم را ناديده نگيري؛ زماني كه من به شهادت رسيدم براي من گريبان چاك مكن، به صورتت چنگ مزن، صدايت را به نوحه و واويلا بلند مكن. سپس عمّه‏ام را آورد و در كنار من نشاند و خود به نزد اصحابش رفت... ( الکامل في التاريخ، ج4، ص59؛ البدايه والنهايه، ج 8، ص 177؛ تاريخ اليعقوبي، ج2، ص244؛ بحارالانوار، ج 45، ص2؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 185، چاپ زكار، ج 3، ص 392؛ المنتظم في التاريخ الملوك والامم، ج 5، ص 338؛ تاريخ الطبري، ج5، ص420)
.120 ... يا أخي قلبک الشفيق علينا ما له قسي و صار صليبا
121. مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528
122. محمد صحتي سردرودي، «تحريف شناسي عاشورا و تاريخ امام حسين»، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 209
.123 محمد تقي اکبر نژاد، فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت عليهم السلام، نشر دائره المعارف فقه اسلامي بر طبق مذهب اهل بيت عليهم السلام قم، شماره هاي 48 و 50، زمستان 1385 و بهار1386، با اندکي تغيير
124. مترجم، جلال آل احمد است.
.125 علامه سيد محسن امين، التنزيه لاعمال الشبيه، ترجمه جلال آل احمد، ص 20
126. بقره، آيه 165
127. الکافي، جلد 1، صفحه 24
.128 استاد فاطمي نيا، شرح و تفسير زيارت جامعه کبيره، ص 186
129. الکافي، جلد 1، صفحه 24
130. استاد فاطمي نيا، شرح و تفسير زيارت جامعه کبيره، ص209و213
.131 همان، ص 190
.132 همان، ص 187
.133 شهيد مرتضي مطهري، انسان کامل، ص 186
.134 همان، ص 153؛ تحت عنوان: «اصالت معرفت عقلي در اسلام»
.135 در کتاب تحف العقول، ص 383، حديثي از حضرت موسى بن جعفر (عليهماالسلام) نقل شده که حضرت در تبيين جايگاه عقل‏ مي‏فرمايند: خداوند تبارك و تعالى در قرآن «اهل عقل و فهم» را بشارت داده، فرموده: { فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ }(زمر، آيه 18).
هشام! خداى عز و جل بوسيله عقل حجتها را بر مردم تمام كرده، و با بيان (كتب آسمانى) به آنها ابلاغ كرده، و با راهنمايان (و پيامبران) به خداوندىِ خود راهنمائيشان كرده، فرموده: { وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ إِلَى قَوْلِهِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ }(بقره، آيه 163 و 164).
حضرت در ادامه به آيات نحل، آيه 12؛ زخرف، آيه 1 تا 3؛ روم، آيه 24؛ انعام، آيه 32؛ قصص، آيه 60؛ صافات، آيه 136 تا 138؛ عنكبوت، آيه 43؛ بقره، آيه 17؛ انفال، آيه 22؛ لقمان، آيه 25؛ انعام، آيه 116؛ انعام، آيه 37؛ سبا، آيه 13؛ ص، آيه 24؛ هود، آيه 40؛ بقره، آيه 269؛ ق، آيه 37؛ لقمان، آيه 12 استناد و همراهي عقل و علم را تبيين و محوريت عقل در دين را اثبات مي‏فرمايند.
.136 شهيد مرتضي مطهري، انسان کامل، ص 154
137. بقره، آيه 165
138. اسير گرفتاريها
.139 حضرت آيت الله جوادي آملي، حماسه و عرفان، ص 25
140. خون موعود، 130 پرسش و پاسخ پيرامون امام حسين(عليه السلام) از حضرت آيت الله العظمي مظاهري، ص 59
141 . مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528
142. بقره، آيه 104
143. بقره، آيه 104
144حجت الاسلام محسن قرائتي، مجله مبلغان، شماره 39
145 . سخنراني رهبر انقلاب اسلامي، فروردين 1376،در حرم رضوي، مشهد مقدس.
.146 بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با روحانيون سمنان17/08/1385
147. امام خميني(رضوان الله عليه)، کشف الاسرار، ص173
148. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373
149. همان
150. همان
151 . منکر شرعي بودن آن شدند.
152. تبعات منفي؛ نتايج غلط
153 . عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَه قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع...قَالَ انْظُرُوا إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَارْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا بِحُكْمِ اللَّهِ قَدِ اسْتَخَفَّ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّه. (الكافي، ج 7، ص 412)
امام صادق عليه السلام فرمود: نظر كنيد بشخصى از خود شما كه حديث ما را روايت كند و در حلال و حرام ما نظر افكند و احكام ما را بفهمد، به‏حكم او راضى شويد؛ همانا من او را حاكم بر شما قرار دادم؛ اگر طبق دستور ما حكم داد و يكى از آنها از او نپذيرفت، همانا حكم خدا را سبك شمرده و ما [اهل بيت] را رد كرده است. و آنكه ما را رد كند، خدا را رد كرده و اين در مرز شرك به‏خدا است.
.154 عملشان را صواب و درست بشماريم؟
155. بر اساس مباني و منطق امام صادق(عليه السلام) سخن مي‏گويند.
156 . عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528 ؛ مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت
157. قابل اعتنا
158. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ى امام جمعه‌ى اردبيل حجت‏الاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373
159. در انظار بينندگان
160. تا کنون در شبکه هاي تلويزيوني و رسانه هاي ضد اسلامي در جهان، با نمايش صحنه هاي قمه‏زني که در برخي از کشورهاي اسلامي نظير پاکستان و عراق، انجام مي شود، فيلم‏هاي بسياري را بر عليه اسلام و مسلمين توليد کرده اند که در آنها چهره‏اي خشن و زشت از اسلام معرفي شده است. نظير فيلم «شمشير اسلام» که توسط شبکه تلويزيوني بي.بي.سي تهيه شده و يا فيلم «ترور شيعي» که از تلويزيون آمريکا پخش شد و در آن، شيعيان به گونه‏اي معرفي شده بودند که به چيزي جز قتل و خونريزي فکر نمي کنند و در پايان نيز صحنه هاي از قمه‏زني در روز عاشورا پخش گرديد. (کيهان عربي، 6/1/1415، شماره 3113)
161. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ى امام جمعه‌ى اردبيل حجت‏الاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373
162. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373
163 . بخشي از سخنراني حجت الاسلام قرائتي در تفسير سوره فلق
.164 متن جوابيه آيت الله العظمي مکارم شيرازي به سؤالات مختلف مردم دربار وظايف مسلمانان در ايّام عاشورا و مراسم عزاداري حسيني عليه السلام (بنگريد به: محمد تقي اکبر نژاد، از شور تا شعور حسيني، ص383)
.165 تغيير حکم مسائل شرعي بخاطر تغيير شرايط زمان و مکان، در زمان ائمه(عليهم السلام) نيز نمونه‏هاي بسيار دارد؛ به عنوان نمونه مي‏توان به برداشته شدن وجوب خضاب کردن در زمان آن حضرت اشاره کرد؛
به متن روايت آن – که علاوه بر نهج البلاغه در وسائل الشيعه نيز آمده ـ توجه کنيد:
سُئِلَ (عليه السلام) عَنْ قَوْلِ الرَّسُولِ ص غَيِّرُوا الشَّيْبَ وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ فَقَالَ (عليه السلام) إِنَّمَا قَالَ ص ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ؛ از آن حضرت پرسيدند از قول پيغمبر (صلي الله عليه و آله) كه موى سپيد را دگرگون كنيد(خضاب کنيد) و مانند يهود نباشيد! فرمود: همانا گفته آن حضرت در زمانى بود كه اهل دين كم‏شمار بودند و اما اكنون بسيارند و دين پا بر جا شده و هر كس اختيار دارد که خضاب کند يا ترک‏کند. (وسايل الشيعه، ج 2، ص 87)
166 . منشور روحانيت، پيام حضرت امام به علما و حوزه‏هاي روحانيت؛ صحيفه نور، ج 21، ص 98
167. محمد تقي اکبر نژاد، فصلنامه تخصصي فقه اهل بيت عليهم السلام، نشر دائره المعارف فقه اسلامي بر طبق مذهب اهل بيت عليهم السلام قم، شماره هاي 48 و 50، زمستان 1385 و بهار1386، با اندکي تغيير
168. آنچه در آن ترديد وجود دارد
169. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع نمايندگان مجلس خبرگان رهبري 27/12/83
170. همان
171. پاسخ رهبر معظم انقلاب به نامه‌ى امام جمعه‌ى اردبيل حجت‏الاسلام والمسلمين آقاى مروج 27/03/1373
172. همان
173.گروهي پنداشته‏اند، اعمالي مانند تيغ زني و قمه‏زني و خدش و لطم و... در عزاداري، اصالتاً حلال است و حكم اوليه آن حليّت است و اگر بسياري از مراجع و علما آن را تحريم كرده‏اند، صرفاً به جهت شرايط خاص سياسي دنياي اسلام و تبليغات منفي دشمنان است.
غافل از آنکه به‏دليل اطلاق روايات دال بر ممنوعيت اضرار، خدش، لطم، بدعت و ديگر عمومات فقهي در اين بحث، حکم اولي آن حرمت است و صدور حکم جواز براي اين‏گونه اعمال به حکم ثانوي بوده، که در شرايط فعلي، به حکم اوليه ـ که حرمت است ـ برمي‏گردد. (بنگريد به: محمد تقي اکبرنژاد، از شور تا شعور حسيني، ص 306 ـ294)
174. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى17/06/1384
175 ـ بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373
176. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با مردم قم 19/10/86
177. بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانيون استان «كهگيلويه و بويراحمد» در آستانه‌ى ماه محرم17/03/1373
178. طبق گفته شهيد مطهري، تيغ زني، زنجير زني، حمل نشانه (صليب)، زدن طبل و شيپور و ... اکنون نيز به همين شکل در منطقه لورد (Lourdes) ساليانه در سالروز تصليب ادعايي مسيح، برگزار مي‏شود. (بنگريد به: شهيد مرتضي مطهري، جاذبه و دافعه علي(عليه السلام)، ص 154)
179. «إنّ السبب لهذه التفرقه هو الاستعمار و علماء الاستعمار يثيرونها و يغذّونها بکل وسيله ـ و من هذه الرسائل إنّ الانجليز يهدون ألف کفن في شهر المحرم للضاربين أنفسهم بالسيوف و السلاسل، و أرادت أمريکا أن لا تفوتها الفرصه فأهت هؤلاء ألفي کفن» (محمد جواد مغنيه، تجارب، ص 449 و 450)
.Ibrahim Al ـHaidari, Sozioloyie. P. 176
181. دکتر محمد تيجاني، اهل بيت کليد مشکل ها، ترجمه سيد محمد جواد مهري، ص 186
182 ـ بيانات رهبر معظم انقلاب در اجتماع بزرگ مردم در صحن امام خمينى(ره) مشهد مقدس رضوى 01/01/1376
183. مصاحبه با آيت الله محمد هادي معرفت، عاشورا، عزاداري، تحريفات، ص 528 ؛ ص 519
184 . بخشي از سخنراني حضرت آيت الله العظمي مکارم شيرازي در حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله عليها)، نهم رمضان 1430

متن کامل ویراست جدیداین کتاب ارزشمند را که امسال در تیراژ صد هزار جلد(چاپ های چهارم تا هشتم) منتشر شد را در این آدرسها ببینید: وبلاگ کتاب: http://www.dastepenhan.blogfa.com  و همچنین:متن کتاب در خبرگزاری رسا/خبرگزاری حوزه های علمیه(صفحات۱-۱۱۴) وهمچنین:عکس های کتاب دست پنهان /16 صفحه رنگی آخر کتاب(صفحات ۱۱۴-۱۳۲) از سایت اسلام ناب وهمچنین: پی.دی.اف کتاب(صفحات 1-114) از سایت اسلام ناب وهمچنین:فصل بسیار مهم وجدیدکتاب دست پنهان/پاسخ به شبهات موافقین قمه زنی

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت توسط ابرقویی |